97خواهمكرد و سپس دستورداد گردنش را بزنند.
اشعار كفرآميز يزيد
جانشين و فرزند خبيث معاويه براى به رخ كشيدن بيشتر قدرت خود به حاضران و افزودن سياهترين ورقها بهپروندۀ تاريك و پراز جنايت و ظلم خود ، دستور داد سر مقدس امام عليه السلام را در طشتى نهاده پيش رويش بگذارند.
بر اساس نقل سيد رحمه الله در كتاب «ملهوف» يزيد دستورداد چوب خيزرانى برايش آوردند و با آن به دندانهاى پيشين امام عليه السلام مىزد و اين اشعار راكه بصراحت كفر او را آشكار مىساخت ترّنم مىكرد:
ليت أشياخي ببدرٍ شَهِدوا
جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ 1لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا يايزيدُ لاتُشَلْ 2
قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ
و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ 3
لعِبَتْ هاشمُ بالملكِ فلا
خبرٌ جاءَ ولاوحي نَزَلْ 4