68بهكوفه رسانيد و فرداى آن روز يعنى دوازدهم محرّم، پسر زياد مجلسى به عنوان جشن پيروزى در دارالاماره و قصر حكومتى خود تشكيل داد و اهلبيت را به آن مجلس وارد كردند...
با توجه به فاصلۀ ده فرسنگى ميان كربلا تا كوفه مىتوان فهميد كه برروى آن مركبهاى تندرو و بدون جهازبر سر آن مصيبت رسيدگان و زنان داغديده و كودكان پدر و برادر از دست داده، آن هم با حال گرسنگى و تشنگى و بىخوابى چه گذشته است. بخصوص آنكه نوشتهاند: مأموران شمربن ذىالجوشن مراقب زنان و كودكان بودند تاگريه و زارى نكنند و اگر صداشان بهگريه بلند شد و با كمال خشونت با آنها رفتار كنند.
براستى هنگامى كه انسان از دايرۀ انسانيت پا بيرون نهد و بخواهد غرايز حيوانى خود را اشباع كند حيوان درنده و خطرناكى مىشود كه براى رسيدن به اميال نفسانى خود، به صغير و كبير و پيرزن و كودك خردسال و خلاصه بههيچكس رحم نمىكند و هيچ منطقى او را آرام نمىسازد.
بارى بهنقل ازبرخى. مقاتل، آن شب كه شب دوازدهم محرم بود خاندان پيغمبر را در كنار شهركوفه در بيابانى فرود آوردند و صبح فرداى آنروز وارد شهر كردند، حالا خدا مى داند كه آيا در آن شب كسى بود كه براى اين كودكان معصوم و بىگناه خيمهاى بزند يا جامۀ مناسبى داشتند كه آنها را از سرما حفظ كند و آيا آب و غذايى بهآنها دادند و آيا خواب بهچشم آنها رفت؟