124را در بشكهها مىريختند و داغ مىكردند، سالى به سفر حج مشرف شدم. در منا خيمههايمان را گم كرده بودم. هوا بسيار گرم بود و من هم تشنه بودم. شخصى مرا ديد و پس از احوالپرسى گفت: «دنبال چه مىگردى؟ چه مىخواهى؟» گفتم: گم شدهام، هر چه جستجو مىكنم، محل اسكان را نمىيابم. دوباره پرسيد:
خوب، چه مىخواهى؟ و من هم به شوخى گفتم: دوش آب سرد و يك انار يزدى!
دستم را گرفت و به خيمه برد كه بعد فهميدم مربوط به آقاى مهندس شهرستانىاست. بهگوش آقاى مهندس چيزى گفت: او هم تعارف كرد. او در خيمهاش دوشى درستكرده بود كه آب سردى روى تنمريختم وجگرم حال آمد. وقتى خواستم خداحافظى كنم، يك انار در مقابلم گذاشت وقسم خورد كه انار يزداست. اين خاطره برايم حادثهاى غيرمنتظره و خيلى شيرين بود.»
امدادِ گمشدهاى در منا
حجّت الاسلام والمسلمين آقاى محمّد كاظم راشد يزدى مىگفتند:
«در سال 1348 كه به سفر حج مشرف شده بودم،