161مستحبّات نماز مىشمارند و شيعه آن را روا نمىداند.
بنابراين، صرف نظر از اينكه كدام يك از اين دو ديدگاه درست و كدام يك نادرست است بايد گفت كه چنين مسائل فرعى به گونهاى هستند كه شيعه و اهل سنّت به سادگى مىتوانند در رابطه باآنها به توافق نظرى و وحدت عملى دست يابند.
به اين ترتيب كه اگر اهل سنّت براى حفظ وحدت اسلامى و زيباتر شدن صفوف نماز كارى كه انجام آن را واجب نمىدانند ترك، و با احتياط عقلى به قدر مسلّم مسأله بسنده نمايند نه تنها هيچ مشكلى به وجود نمىآيد، كه گامى قابل توجّه به سوى تقريب مذاهب اسلامى برداشته خواهد شد.
امّا متأسفانه شاهد آن هستيم كه بسيارى از اهل سنّت چنين احكام مورد اختلافى را با حسّاسيت و اصرار بيشترى پى مىگيرند و تمايل چندانى به روىكردهاى اين چنينى نشان نمىدهند؛ چيزى كه در ميان برخى شيعيان نيز در مسائل مشابه كمابيش وجود دارد.
عجيب است كه برخى سنيان وقتى شيعيان را با دستهاى افتاده در نماز مشاهده مىنمايند با نگرشى منفى به آنان در مىنگرند و عملكرد آنان را گونهاى بدعت مىپندارند! در حالى كه چنانچه گفته شد، تكتّف بنابر ديدگاه بسيارى از اهل سنّت مستحب