125است و اين امر با استفاده از ابزار و عوامل طبيعى در تضادّ نيست بلكه درست در رأس عمود سلسله علل و اسباب و در طول عوامل و ما فوق همۀ آنها قرار دارد و نه در عرض آنها كه تزاحمى ميان عوامل مادى و معنوى پديد آيد. اين همان توحيد افعالى است كه در كلّ نظام آفريش جارى و سارى است. و تجربه نيز همين را به اثبات مىرساند.
قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم در مقام محاجّه با منكران چنين حكايت مىكند:
وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ
1
.
«و چون بيمار شوم همو مرا شفا دهد.»
با اين حال خداوند اسباب و عللى را براى تنفيذ ارادۀ خود در جهان خلقت قرارداده كه در آيات قرآنى بدان اشاره شده است. يك جا از شفا بخشى قرآن سخن مىگويد:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً . 2