110مخصوصِ خود منافىِ توكّل نيست. ابن قيم جوزى گويد:
«توحيد كامل نمىشود مگر با مباشرت اسبابى كه خداوند آنها را مقتضى براى مسبّبات آن - با همان قدر و منزلت - قرار داده است وتعطيل اين اسباب مخلّ توكّل است؛ همانگونه كه در اراده و حكمت خلل آفرين است و شايد برخى تصوّر كنند كه در پى اسباب و عوامل نرفتن، بر قدرت توكّل مىافزايد، در حالى كه چنين نيست و ترك اسباب از روى عجز، منافى توكّل است كه حقيقت آن اعتماد نمودن قلب به خدا براى دستيابى به چيزى است كه در امر دين و دنيا بنده را سودمند باشد و آنچه را در دنيا و دين زيانبار است دفع كند و با چنين اعتمادى بايد در پى اسباب و عوامل رفت وگرنه حكمت وشريعت را تعطيل كرده است، پس نبايد يك بنده، ناتوانىِ خود را به حساب توكّل بگذارد و توكّل خود را عامل عجز و ناتوانى قرار دهد. با اينكه پيامبر خدا به ما خبر داده كه هر دردى را درمانى است و اين طبيب است كه در تشخيص درد و درمان خطا مىكند. لذا آن حضرت مىفرمايد: خداوند بزرگ دردى نفرستاده مگر آنكه براى آن دوايى قرار داده است، آنكه دانست دانست و آنكه ندانست ندانست.» 1