89نيكوكارتر و مخلصتر از خويشاوندان خودم نديد. خدا شما را از جانب من جزاى نيكو دهد. من همۀ شما را رخصت دادم و بيعت خود را از گردنتان برداشتم. از تاريكى شب استفاده كرده، برويد و هر يك از شما دست يكى از خويشان مرا گرفته همراه ببريد و به شهرها پراكنده شود، تا خداگشايشى دهد. اين مردم (يزيديان) مرا مىطلبند و چون به من دست يافتند از ديگران دست برمىدارند.
- پناه بر خدا! آن وقت به مردم چه بگوييم؟ بگوييم آقا و آقا زاده و پشتيبان خود را واگذاشتيم تا آماج تير و خوراك درندگان شود و چون جان خويش را دوست داشتيم، خود فرار كرديم؟!
- ابداً.
- بلكه با تو زندهايم و با تو مىميريم!
سپس يكى از اصحاب گفت:
اگر ما از تو جدا شويم، نزد خدا چه عذرى خواهيم داشت؟ به خدا من از تو جدا نمىشوم تا پيكان خود را در سينۀ اينها بشكنم و چندان كه قبضۀ تيغ را در دست دارم بدانها تيغ مىزنم و اگر سلاحى نداشتم به ايشان سنگ ميپرانم تا هنگامى كه بميرم.
امام سخت مىگريست و اصحاب او نيز گريه كردند و زينب و زنان ديگر كه در خيمهها بودند و با اضطراب و اندوه به سخنان امام گوش مىدادند، بانگ و ناله برداشتند.
سپس همگى به خوابگاههاى خود رفتند!
زمين كربلا را سكوتى سنگين فرا گرفت ولى ديرى نگذشت كه