74وداع كرده با گريه گفت:
«دست از جان شسته و براى اجراى امر خدا عازم هستم».
* * *
اين جا مىبايست اندكى توقف كرده، ارتباط زينب و عبدالله را در اين وقت در نظر بگيريم؛ چه مىبينيم هنگام حركت حسين، تنها زينب با اوست و عبدالله در معيت وى نيست.
حوادث سهمگين كه پيش آمد، ما را از عقيلۀ خويش؛ زينب بازداشت. ماديده به ابرهاى تيره دوخته بوديم كه برخانۀ وى خيمه زده بود و مصيبتهايى را مىنگريستيم كه بر او وارد مىگشت و اگر لحظاتى چند، زينب را فراموش كرديم، اين حوادث ما را معذور خواهد داشت ولى چنين نيست كه او را فراموش كرده باشيم.
اكنون دوباره بسر وقت او مىرويم، مىبينيم وى تنها با برادر خود بسر برده و شوهرش همراه او نيست و تا آخرين روز زندگانى در اين حال بسرمىبرد وخانۀ حسينبنعلى رابجاى خانۀ عبدالله بن جعفر اختيار مىكند.
آرى زينب با برادر به سفر عراق رفته و شوى وى در حجاز مىماند؟ حتى پس از قتل حسين نيز به حجاز باز نمىگردد و نزد شوهر نمىرود، بلكه مدتى كوتاه در مدينه مانده و سپس به مصر سفر مىكند و در آنجا در ماه رجب سال 62 به خاك مىرود و عبدالله همچنان در مكه مىماند و تا به سال هشتاد (عام الجحاف) كه سيلى عظيم در آن شهر برخاست، وفات مىيابد.