43مدائنى گويد:
چون عثمان كشته شد عايشه در مكه بود و هنگام خروج از مكه از ماجراى عثمان مطلع شد و چون مىپنداشت كه طلحه به خلافت مىرسد گفت: بميرد نعثل، آفرين اى صاحب انگشت (لقب طلحه بود، چه انگشت وى در نبرد احد قطع شد) آفرين پسر عمو! گويا مىبينم براى بيعت با آن انگشت بر سر و روى هم مىروند. طلحه پس از قتل عثمان كليدهاى خزانه را گرفته و متاعهاى گزيدۀ خليفۀ مقتول را برداشت.
چون عايشه دانست كه كار بيعت على پايان يافته، امر كرد تا شتران سوارى او را به مكه باز گردانند.
مردم او را گفتند تو نبودى كه بيشتر از همه با عثمان دشمنى مىكردى و مىگفتى بميرد اين نعثل؟! طبرى گويد: چون عثمان كشته شد، فراريان به مكه رفتند و عايشه آنجا در كار عمره بود، چون وى را از قتل عثمان خبر دادند، كلامى بدين مضمون گفت:
اين سرانجام را مصلحت ناخواهان ميان او پديد آوردند. و چون عمره بگزاشت و از مكه بيرون شد مردى از بنى ليث كه عبيد بن ابى سلمه نام داشت و به ابن ام كلاب معروف بود او را ديد. عايشه از وى پرسيد چه خبر است؟ مرد در پاسخ خاموش شد. عايشه پرسيد: واى برتو به سود ماست، يا به زيان ما؟ وى گفت: عثمان كشته شد و سپس خاموش گشت.
- ديگر چه كردند؟
- مردم مدينه كار خلافت را به نيكوترين صورت پايان دادند و با على عليه السلام بيعت كردند.