118اما از مردان و جوانان كسى باز نيامد.
* * *
مدينه چند شب و روز، ناظر مجالس عزا و گريهها و نالههاى جانگداز بود و اشك چشم گريه كنندگان را در خاك پاك خود مىگرفت.
در اين وقت عبدالله بن جعفر شوهر زينب را مىبينيم روز عزاى فرزندان خود، عون و محمد و پسر عم خويش حسين و ديگر شهيدان نشسته است.
غلام وى از روى حماقت مىگويد:
اين مصيبت را از حسين داريم!
عبدالله بر خاسته و كفش خود را بدو مىپراند و مىگويد:
- يا بن اللخناء 1 به حسين چنين مىگويى؟ به خدا اگر با او بودم دوست داشتم از وى نبُرم تا كشته شوم. به خدا مرگ فرزندان است كه مصيبت را بر من آسان مىكند.
سپس مجلس عزا بر چيده مىشود و يتيمان و زنان جوان مرده هر روز به گورستان مىروند و بر عزيزان خود كه در كربلا كشته شدهاند سوگوارى مىكنند و بانگ شيون آنان، مدينه را چنان مىلرزاند كه دوست و دشمن از ديدن ايشان اشك مىريزند.
گويند ام البنين دختر خزام زن امام على عليه السلام به بقيع مىرفت و بر چهار پسر خود كه در كربلا كشته شده بودند، مىگريست و چنان نالههاى دلخراش مىكشيد كه مردم به دور او جمع مىشدند. روزى مروان بن حكم «دشمن طالبيان» بدانجا گذشت واز گريۀ او به گريه افتاد.