65«معاويه مرده و با مرگ او ديوار ستم و گناه فروريخته و پايههاى ستمگرى در هم شكسته است. پس از او فرزندش يزيد ميگسار كه سرآمد همۀ بديها و بدكاريهاست قامت آراسته، مدّعى خلافت مسلمانان شده و با همۀ كوته فهمى و نا آگاهى و در حالى كه هيچ نشانى از حق را نمىداند، بدون خشنودى مردمان، بر آنان حكم مىراند. اينك به خداوند سوگندى راستين مىخورم كه براى دين جهاد بر ضد او ارزشمندتر از جهاد در برابر مشركان است. اين حسين بن على است؛ پسر رسول خدا، آن كه داراى شرافت ريشهدار و نظرى درست و استوار است. فضلى دارد وصفناپذير و علمى پايانناپذير. او بدين حكومت سزاوارتر، و خود امامى است كه به واسطۀ او حجّت خداوند لازم شده و به او اندرز به مردمان رسانيده شده است. صخر بن قيس احنف با آنچه در نبرد بصره كرهايد شرمسار شده است. اين شرم را با گرويدن به پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و شتافتن به يارى او، از خود فرو شوييد، كه به خداوند سوگند، كسى از شما از يارى او خوددارى نورزد مگر اينكه خداوند او را در خاندانش خوار و زبون سازد و بر جاى ماندگان كسان او را اندك كند. اكنون من جامۀ جنگ بر تن كردهام و توشۀ پيكار برگرفتهام. خدايتان رحمت كناد، پاسخى سزامند بدين دعوت دهيد!»
از بصريان، بنى حنظله و بنى عامر بن تميم به وى پاسخ مثبت دادند، امّا بنى سعد گفتند: صخر (احنف) بن قيس ما را به واگذاشتن جنگ و خونريزى فرمان داده و ما رأى او را ستودهايم. اينك ما را مهلتى ده تا انديشه كنيم و آنگاه نظر خود را با تو بازگوييم. او گفت: اى بنى سعد، به خداوند سوگند اگر چنين كنيد (و از همراهى با حسين بدين بهانه كه جنگ است خوددارى ورزيد) خداوند شمشير [ \ جنگ و خونريزى] را از ميان شما برنخواهد داشت.
يزيد بن مسعود پس از اين رايزنى با طوايف بصريان، به حسين عليه السلام نامه نوشت و به دعوت او پاسخ داد. در آن نامه آمده بود:
«شما حجّت خدا بر آفريدگان و امانت او در زمين هستيد كه شاخۀ وجودتان از درختى احمدى جدا شده و او تنۀ اين درخت و شما شاخسار آنيد.»
احنف بن قيس كه يكى ديگر از سران بصره بود، در پاسخ نامۀ امام عليه السلام آن حضرت