539 - از امام عليه السلام پرسيدند: اى پسر پيامبر خدا، چگونه شب را به صبح رساندى؟ فرمود:
در حالى شب به صبح رساندم كه در بالا مرا پروردگارى است، آتش فرا روى من است، مرگ در پى من است، حساب مرا در ميان گرفته است، من در گرو كردههاى خويشم، آنچه را دوست دارم نمىيابم، آنچه را خوش ندارم از خود دور نتوانم ساخت، همۀ كارها در دست جز من است، و اوست كه اگر بخواهد مرا كيفر دهد و اگر بخواهد از من درگذرد؛ پس چه كسى از من تهيدستتر است؟ 110 - آن كه از تو حاجتى طلبيده، آبروى خود به راه اين خواستن نهاده است. تو آبروى خود بر اين راه منه كه او را تهيدست بازگردانى. 211 - گشاده دستترين مردم كسى است كه بدان كس كه در او اميدى نبسته است عطا دهد. پرگذشتترين مردم كسى است كه با داشتن قدرت از انتقام درگذرد.
پايبندترين مردم به پاس داشتن پيوند با كسان و مردمان، كسى است كه پيوند خود با آنها كه از او بريدهاند پاس بدارد. 312 - بردبارى زينت است. وفادارى مردانگى است. پيوند داشتن با كسان و خويشاوندان نعمت است، خودبرتر بينى گزاف گويى است. شتاب نابخردى است، نابخردى ناتوانى است، گزاف روى در غلتيدن به نابودى است، همنشينى با فرومايگان بدى است و همنشينى با بدكاران مايۀ گمان بد است. 413 - اخلاص واژهاى است كه در مرگ ترسانگيز معنا مىيابد. پس هر كه مىخواهد مخلص باشد بايد كه خود را براى همۀ ناخوشايندىهاى مرگ آماده كند. 5