272صاحب كتاب بطل العلقمى داستان يكى از روضه خوانان را آورده است كه به بيمارى سل گرفتار شد و بسيارى از پزشكان براى مداواى او تلاش كردند، اما از شفا يافتنش نوميد شدند و مرگ او را نزديك يافتند. او خود كه اين نظر پزشكان را شنيده بود، به سختى ضعيف و رنجور شد و همه راههاى درمان را بر روى خود بسته ديد. در همين هنگام شبى در خواب ديد كه به او گفتند حاجت خود را بر درگاه بابالحوائج ابوالفضل بجويد. او چون بيدار شد آهنگ حرم آن حضرت كرد. پس از آن كه به حرم رسيد و در جوار ضريح دراز كشيد، آهسته آهسته درمان به وجود او راه يافت و بتدريج رو به بهبود نهاد و نشانههاى شفايافتن بر او آشكار گشت. ديرى نپاييد كه بكلى شفا يافت و اكنون نيز (زمان تأليف كتاب بطل العلقمى) زنده و سالم است.
سيد عبدالرزاق مقرم در كتاب خود فصلى ويژه در اين باره گشوده و آنجا با آوردن كراماتى چند از ابوالفضل عليه السلام بر اين حقيقت تأكيد مىورزد كه اين كرامات بيرون از شمار است.
علامه سيد محمد بن سيدمهدى قزوينى در كتاب «طروس الانشاء» كه نسخهاى خطى است مىگويد:
«در سال 1306 ه . ق. نهر حسينيه قطع شد و مردم كربلا از كم آبى دچار مشكل شدند. حكومت عثمانى براى از ميان بردن اين مشكل فرمان داد در اراضى و املاك نقيب سيد سلمان، نهرى ايجاد كنند. نقيب از اين كار جلوگيرى كرد.
در همين زمان بر حسب اتفاق به زيارت كربلا رفتم. آنجا مردم از من خواستند در اين باره به نقيب نامهاى بنويسم. من نيز براى او مطلبى نوشتم كه دلش را بسوزاند و او را به گريه افكند. نوشتم: تو را در كربلا جماعتى است كه از تشنگى و بىآبى نالانند