258زرخريد با آقاى خود است. اين، خود از فقاهت و دين آشنايى ابوالفضل خبر مىدهد كه مىداند امام را در چه مرتبتى بايد دانست و چهسان گرامى و بزرگ بايد داشت. 1از همين روى است كه در حديث رسيده از معصومان عليهم السلام آمده است:
«عباس بن على چكيدۀ علم را چشيد، آنسان كه جوجهاى غذاى جويده از نوك مادر گيرد.» 2آرى، بدينسان عباس پرورش يافت و پلكان كمال را پشت سر نهاد و توانست همدم و همره كاروانى از آل ابوطالب شود كه شمارى از جوانمردان و پايداران و گزيدگان اصحاب امام را در خود جاى داد تا به رويارويى نيزهها و شمشيرها روند و در صحراى كربلا با مرگ همآغوش شوند. پيشاپيش اين جوانمردان پرچمدارى بود كه نشان سجده بر پيشانى داشت.
صاحب «مقاتل الطالبيين» مىنويسد:
«مدائنى مىگويد: ابوغسان، از هارون بن سعد از قاسم بن اصبغ بن نباته مرا نقل حديث كرد كه مردى از بنى ابان بن دارم سياه چهره ديدم، با آن كه پيشتر او را مىشناختم كه سفيد چهره و خوش سيما بود، او را گفتم: چيزى نمانده است كه تو را نشناسم! گفت: من تازه جوانى از همراهان حسين عليه السلام را كشتم كه نشان سجده بر پيشانى داشت. از آن روز كه او را كشتهام هيچ نشده است شبى بخوابم مگر آن كه فرشتهاى به سراغم مىآيد و بازوان مرا مىگيرد و مرا به كنار جهنم مىبرد و بدان سوى مىراند و من فرياد مىزنم. چون صبح مىشود مىبينم هيچ كس در محله نمانده مگر آن كه فرياد مرا شنيده است 3 و آن عباس بن على بود.»
آنگاه كه صداى فرياد عطش و تشنگى از حرم به گوش عباس رسيد، خونش به جوش آمد و در آن هنگام، كه خون غيرت او مىجوشيد، شير هماوردش نبود. به حضور برادر رسيد و در پيشگاه او ايستاد، اذن ميدان خواست. امام عليه السلام چارهاى جز اجازه نديد. او