257ابن عنبه داودى در كتاب خود «عمدة الطالب» مىافزايد: عباس در سن 34 سالگى كشته شد. 1 اين بدان معناست كه ابوالفضل در هنگام درگذشت پدرش اميرمؤمنان عليه السلام هنوز چهارده ساله و در آستانۀ بلوغ بوده است. در عين حال او تا اين سن از تربيت پدرى چون على عليه السلام بهره داشته و پس از آن نيز در جوار دو امام ديگر شيعه، فرهنگ و علم آموخته و ديانت را به جان درآميخته است و بدينسان به جايگاه بلندى از علم و معرفت دست يافته و خاص و عام را به كرنش در برابر آن جايگاه وا داشته است. او به رغم همۀ كوتاهى عمر، يكى از شخصيتهاى علمى است.
حافظ عسقلانى شافعى در «الاصابه» آنجا كه روايت كنندگان از اميرمؤمنان عليه السلام را بر مىشمرد، در رديف بزرگان صحابه و تابعين نام عباس را نيز مىآورد و مىگويد: و از باقيماندگان تابعين شمارى فراوان راوى اويند كه فرزندانش محمد، عمر و عباس از برجستگانشان هستند. محمد همان محمد حنفيه و عمر نيز همان اطرَف است. 2 از اين روايت ابن حجر پر پيداست كه عباس درياى ناپيدا كرانه و پرخيزاب دانش بوده است.
چرا چنين نباشد كه او همۀ فضايل را در خود گرد آورده، اندرزهاى قرآن را با باور و ايمان به گوش جان گرفته، به حديث نبوى تربيت يافته، از پدر خويش حكمت و دانش، تدبير و درست انديشى و فقاهت و عظمت را به ارث برده است، كه گفتهاند: «فقيه زاده نيز خود نيمه فقيه است».
اين نكته نيز مهم و سزامند اشاره است كه در جريان نبرد عاشورا از عباس مواضعى روايت شده كه از علم سرشار و ادب و پايبندى او خبر مىدهد. براى نمونه، او هماره حسين عليه السلام را نه با عنوان «برادرم»، بلكه با عنوان «سرور من، اى پسر رسول خدا» مىخواند؛ يعنى آن كه او امام را در چنان مرتبهاى مىبيند كه اجازه نمىدهد خود را نيز در آن مرتبه بنماياند و او را به خطاب «برادرم» بخواند، بلكه خطاب او خطاب يك غلام