248به هر روى، اميرمؤمنان فاطمه را به همسرى گرفت و از او چهار پسر داشت: عباس، عبداللّٰه، جعفر و عثمان.
فاطمه را به سبب داشتن اين چهار پسر «امّ البنين» ناميدند و اين چهار تن همه در كربلا در پاسدارى از آيين محمدى و در دفاع از حريم اسلام، به صف ياران حسين عليه السلام درآمدند و در پيشگاه او به شهادت رسيدند.
موضع عباس در عاشورا به سان موضع سپاهيان رسول خدا صلى الله عليه و آله در بدر بود كه در برابر مشركان قريش ايستادند. اينجا نيز در كربلا، عباس در كنار برادر ايستاد و او را يارى و همراهى كرد. او از آيين ناب محمدى و از حرم باقيماندگان نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله پاسدارى كرد و بدين سان به فرمان پروردگار خويش گردن نهاد و با پشت كردن به دنيا و همۀ جلوههاى آن و به پاس صبر و ايستادگى و ايمانى كه از سرِ شناخت و آگاهى بود، به مرتبۀ بلند «شهادت» و به جايگاه ستودنىِ «شفاعت» نايل آمد. او به پيامبران خدا اقتدا كرد و راه صالحان را در پيش گرفت.
عباس فرزند على و دست پروردۀ او بود و مىبايست او همان دلاورى باشد كه از سپاههاى گران نمىهراسد. جز اين هم روا نيست كه او فرزند على است و على عليه السلام همان مردى است كه نامش برابر نهادۀ جهاد و پايدارى است و در بدر و احد و حنين و ديگر پيكارهاى صدر اسلام پرچمدار اردوى اسلام و پاسدار پيامبر خدا بوده است. عباس از على بهره داشت و خود از پايه گذاران عظمت و بزرگوارى و سازش ناپذيرى و آن سان گشاده دست بود كه سخاوتش حكايت مردمان شد و او را «ابوالفضل» ناميدند.
شاعر بغدادى سيد راضى سيد صالح قزوينى (ف. 1287 ه . ق.) در قصيدهاى مشهور او را مىستايد و در مطلع آن قصيده، چنين مىسرايد:
اباالفضل يا من أسس الفضل و الإبا
أبىٰ الفضل الاّ أن تكون له أبا 1
او خود فضل عظيم و فراگيرى است كه كرانهاش نابشناخته ماند و جلوههايش به ستايش در نيايد. او را عظمت و مجدى دوچندان است كه در كربلا پا به ميدان پيكار نهاد،