69
خيرالدين پاشا
«چركسى الاصل»، و زر خريد «خسرو پاشا» بود چون خيلى باهوش و دانا بود، «خسروپاشا» او را ترقى داد و تا به درجۀ وزارت رسانيد، بعد از وفات «سلطان محمود» «سلطان عبدالمجيد خان» كنيزان پدر را به شوهر داد، كنيز بسيار خوشگل و قابلِ باهنرى هم، بنا به استدعاى يكى از وزرا، به «خيرالدين پاشا» داده بود. از اين كنيز، از براى «پاشاى» مشاراليه، دو پسر و يك دختر به وجود آمد، شبى «پاشا» در اندرون از خانم، مملكت و اصل و نسبش را مىپرسد، خانم هم حكايت مىكنند. از حكايت خانم، «پاشا» مىفهمد كه زن ده سالۀ خود، خواهر تنى خود بوده است!!
صبح واقعه را به علما اظهار [مى]نمايد و علما نيز فتوى به حلالى اولاد، و حرامى دخول مىدهند. بيچاره «خيرالدين پاشا»، پشيمان از گرفتن زن، و خانم نيز نادم از شوهركردن زندگانى نموده، در سال (1290)، هر دو در يك روز وفات يافتند!!
سيورك
منزل نوزدهم «سيورك»، هجده فرسخ است، ما بين «سيورك» و «دياربكر»، يك كوه عظيمى است، مسمى به كوه «قراجه داغ»، قريب دوازده فرسخ اين راه كوه است، همهاش سنگلاخ، سنگهاى سوختۀ سياه، كه اسب در سه ساعت يك فرسخ نمىتواند تمام كند. بسيار بد راه است و با اين طولانى، اكثر جاهاى آن راه، محل خوف است.
در وسط كوهِ مزبور، كه طرف «سيورك» باشد، سه چشمۀ آب است پهلوى هم، كه دو دقيقه دست را نمىتوان ميان آب آن نگاه داشت، به شدّت سرد 1 و گوارا است كه حد ندارد، به آن زحمت آن راه، خوردن يك جام از آن آب مىارزد، «سيورك» قصبهاى است [كه] هزار خانه، رعيت دارد، از ميان درّه واقع است، از توابع شهر «خرپوت».