68اين حكومت، گاه تابع به «اكاسره»، و گاهى هم به «قياصره» مىشدند. در سال هفدهم هجرى «عياض بن غنم» فتح كرده، جزيه مقرر نمود، بعد «عباسيان» ضبط كردند، گاهى هم به دست «قياصره» مىافتاد.
در سال (347) «ناصرالدوله بن حمدان»، از «روميان» مسترد ساخت و حكومتش به «بادى» نامى از اكراد داده بود. بعد از فوت «ناصرالدوله»، «بادى» در حكومت استقلال به هم رسانيد. در سال (380) فرزندان «ناصرالدوله»، جنگيده، «بادى» را كشتند، تا به سال (392) اين مملكت از دستى به دستى رسيد، و در سال مذكور «ابوعلى بن مروان الكردى»، دولت «مروانيه» را در اين شهر تأسيس نمود.
در سال (447) «فخرالدوله بن جهيز»، از سردارهاى «ملكشاه سلجوقى»، اين مملكت را ضبط، و «بنىمروان» را منقرض نمود، و به امر «ملكشاه» حكومتش را بالاستقلال، به امير «ارتق بن اكسك» داد. در سال (796)، «امير تيمور» ضبط نمود، و حكومتش [را] به «قره ايلوك عثمان» [كه] از طايفۀ تركان «آققيونلو»، موسوم به «بايندرى» هستند داد. در سال (913) «شاه اسماعيل صفوى» فتح نمود، و «سلطان سليم عثمانى» نيز [در سال] 920، از دست «شاه اسماعيل» گرفته، ضميمه ممالك خود كرد.
انتهى.
والى ديار بكر
والى «ديار بكر»، «خيرالدين پاشا» نام دارد، از وزراى دولت است، چهل سال دارد، به نهايت انسان تمام است، مهماننواز؛ آدمِ باسليقه [و] دائماً به درد رعيت مىرسد، بىطمع، بسيار انسان متعارف، در كارها دقيق، به حقير نهايت اكرام را نمود، صورتاً بسيار شبيه است به «ميرزا نبىخان». اول ملاقات چنان بر حقير مشتبه شد [كه] از دور ديدم، گفتم «ميرزا نبىخان» اينجا چه مىكند خيلى آدم نجيبِ متشخصى [است.] بسيار حظ كردم، باز «پاشاى ديار بكر»، امضاى «بيُورلدى» يعنى فرمان «اسعد پاشاى» والى «موصل» داد، كرايۀ اسب چاپارخانه را معاف داشت، الى حدّ خودش، مسافات حدّش، هجده فرسخ بيشتر نبود.