57و غيره هر چه به دستشان رسيده تاخته، هجوم به منزل امير نمودند.
در آن محلهاى كه امير منزل داشت، محلۀ «اكراد ارامنه»، و يك فرسخ دور از كاروان سراهاى ايرانياننشين بود. تجار و كسبه و ساير مسافرين از ايرانيان، كه از اين وقعه خبردار شدند، تماماً التجا به كاروان سراى «درويش آقا» و «خان قنبور» و «خان ماوى» كرده، درها را بستند، يازده نفر از رعيت ايران را در كوچه و بازار به دست آورده، شورشيان كشتند، هرگاه صاحبان كاروانسراها با قوم و خويشان، به مدافعۀ شورشيان و محافظت اجارهنشينان خود اقدام نمىكردند، و اعيان و تجار مملكت روى ممانعت نمىنمودند، ملتجيانِ كاروانسراها هم كشته مىگشتند.
دستهاى از اهالى كه هجوم به خانه امير برده بودند، خانه را سخت محاصره كرده، داس و تبر و تيشه آورده، بناى در شكستن و ديوار كندن را گذاشتند، آدمهاى «امير» هم از پنجرههاى اطاقهاى طبقۀ بالا، ساچمه گنجشكى و عدس به تفنگها گذارده، بر شورشيان آتش مىكردند.
در آن بين «اسعدپاشا» با فراشان و عملهجات حكومت رسيد، شورشيان اعتنا نكردند و او را سنگسار كرده، مىگفتند: (برو اى خائن دين و دولت، نترسيدى به اينجا آمدى؟ مملكتمان را به «قزلباشها» فروختيد، ما را اسير و عِرض ما را پايمال كرديد، بس نيست؟ حالا هم خجالت نكشيده، به حمايت آنها برآمديد؟)
فراشباشىِ «اسعدپاشا» به خيال اين كه اهالى را بترساند، طپانچه خالى كرد، «اوزون احمد» نام، لوطى معروف را كشت، شورشيان هجوم به فراشباشى كرده، او را پارهپاره نمودند.
در آن بين امير صدا كرد كه شما از ما چه مىخواهيد؟
از يك دهان گفتند: همان آدم را مىخواهيم كه اين طفل را به اين حالت انداخته است. همان آن، «مهترپاشا كرد» آشپزى بود كه از در كوچك بيرون انداختند، شورشيان هجوم كرده، او را هم كشتند و آلت تناسل او را بريده، دهنش طپيدند، «اسعد پاشا» به اين همه سنگسارى و حقارت از ميدان در نرفته، از شورشيان التماس مىكرد كه متفرق شوند.
در آن بين «شكرىپاشا» با دو فوج سرباز رسيد. جهت دير آمدن «شكرى پاشا»، دور