148عاليه اسلام است. (انتهى)
اهلش خيلى متعصّب و غريب آزار، زنهايش بسيار سفيد و بى نمك، كُردى و تركى حرف مىزنند، كبك فراوان شكار كرده مىفروشند، عسل سفيد دارند خيلى ارزان، فراش آفتابه برداشته بود كنار آب برود، خلوت يافته قصد كشتنش كردند فرار كرد.
باغژ
تركى و كردى «بدليس» است، و اسم قديم آن «باغژ»، حالا «ارامنه» به آن اسم ياد مىكنند «باغژ» معنى «باليز» فارسى را دارد، و مىتوان گفت پهلوى است. و مركب (از باغ) و «ايج» يعنى «باغ هيج»، زيرا در داخلۀِ اين شهر، ابداً باغ نيست، چون در دو سمت درّه، خانهها را روى هم ديگر ساختهاند، تمامى كوچهها را مىتوان گفت پشت بامها است، اين شهر عبارت از چهار محله است موسوم به «هرسان» «زيدان» «ميدان» «حضور»، بازار معتبر اين شهر در وسط شهر واقع، و دروازه دار است، شبها درِ دروازهها را مىبندند.
اهالى اين شهر سه ملت است: كرد «شافعى مذهباند»، آسورى «كلدانى» ارمنى، امّا «أرامنه»، و «آسورىها» از اكراداند، در صد نفر، بيست نفر از آنها است.
ارامنه بر آناند كه اين شهر را «اسكندر ماكدونيائى» ساخت، اما اين غلط است چه اسمش يونانى نيست پهلوى است، اين شهر اول يكى از «قضاهاى لواى موش»، تابع «ارزنة الروم» محسوب مىگرديد، بنا به شورش «شيخ عُبيد اللّٰه»، محض تحكيم قوّه انضباطيّه ولايت كردند، اما از درجۀ سوم اين شهر، در سمت غربى «وان»، و در بُعد صد و سى كيلومتر واقع است، درياچه «وان»، شش فرسخ از نقطه اين شهر دور است، فيمابين «بتليس» و درياچه، دشتى است موسوم به «راه وا»، در طول دو كيلومتر مسافت، بوغازى حفر كرده باشند، آب دريا جارى به «راه وا» شده، داخل به «رودخانه بتليس» مىشود، و قابل سير سفاين الى «بغداد»، چه «رودخانه بتليس» مُنْصَب 1 به «دجله» مىشود، و «دولت عثمانى» هم اين خيال را دارد، متاع اين شهر شلۀ قرمز رنگى است مانند ماهوت، گلى