149بسيار بادوام و عسل خوب و چُپُقهاى ياسمين.
اين شهر هم، مثل ساير شهرهاى اين طرف، اوّل در تصرّف «حكومت بابل» بود، بعد «ايرانيان» متصرّف شدند، اما جزو «ارمنستان» محسوب مىگرديد، به اين جهت گاهى هم تابع فياصره مىشد.
در سال هفدهم هجرى «عياض بن غنم» از دست «بروند ارمنى» گرفت، و خراجى معيّن نمود، بعد از «امويّه» «عباسيان»، و ملوك الطّوايف آن سامان، حكومت بعد به دست اكراد افتاد، «شرف الدين خان» كه جدّأمَجَد «شَرَف الدّين خان» صاحب «شرف نامه» است، در اين جا حكومت داشت، در زمان «سليم اول»، مثل ساير بلاد «كردستان» به دست «عثمانيان» افتاد، در سال (962) اردوى «شاه طهماسب»، شكست فاحشى به «قشون عثمانى» داده، غنايم زيادى به دست آورد، چهار جامع عالى: يكى كليسا بوده، در [آن] زمان فتح كردهاند [و] موسوم به «جامع كبير» است، ثانى «جامع امير شمس الدين»، ثالث «جامع شرف خان بزرگ»، رابع «جامع عتيق» است، و پنج مدرسه دارد موسوم به:
«شكريّه» و «ادريسيّه» و «خطيبيّه» و «حاجبيّه» و «اخلاطيّه» و يك «مكتب رشديّه» و چند «مكاتب ابتدائيّه» از براى اطفال ذكور و اناث به وضع جديد، پنج زاويه از براى دراويش، عموم اهالى «مسلم شافعى»، بعضى «حنفى»، و همه درويشان «قادريّه» هستند، حمام «خسرو پاشا» كه تاريخش «بناى خسروانه» است، و يك پل بيست و يك كمرى است كه از سنگ تراشيده، از بناهاى خيلى عالى و با شكوه است.
«مولانا عبدالرّحيم» محشّى 1 مطالع، و مؤلّف چند كتاب از منطق و معانى است، و «مولانامحمد برقلعى» كه يكى از سرآمدان علم فقه و حديث بود، و محشّى كتاب «خبيضى» و «هندى» در نحو است، و قدوۀ أرباب الطّريقه، شيخ عمار ياسر كه مريد «ابوالنّجيب سهروردى» و «پير نجم الدّين كبرى» است، و مولانا «حسام الدّين» كه در تصوّف منسوب «شيخ عمّار» است، و تفسيرى به زبان تصوّف دارد معروف به «تفسير فايق»، و مولانا «ادريس بدليسى حكيم» صاحب تاريخ هشت بهشت، و فرزندش