140اعتكاف جسته، تا به صبح زارى كرد، بعد خوابيد بيدار كه شد امر كرد توپها را به «مدينه» بستند، و به علما گفت كه: من در خواب از «حضرت رسول صلى الله عليه و آله » اجازه گرفتم، تا كه از دو جا ديوار قلعه را خراب نمود، و طلا را در جلو خود فرمود ريختند، قشون را صدا كرد و گفت: كلّهاى صد طلا و اسيرى دويست، بفرماييد، مردم چون اطمينان به او داشتند، از شكافها هجوم بردند، در ظرف مدت اندكى، وجود «وهابيان» را نابود ساخته، داخل «مدينه منوره» شدند.
اول شخصى است «ابراهيم پاشا»، كه در اين جنگ بود و داخل «روضۀ مطهّر نبوى» شده است، چون «وهابيان»، روضۀ مطهّره و «مسجد نبوى» را طويله قرار داده بودند، «محمد على پاشا» كه اين حقارت را ديد، گريه كنان داخل «روضۀ مطهّره» شده، ريش خود را جاروب قرار داده، قاذورات حيوانات را گريه كنان با ريش خود رُفْت. 1 سرداران و غيره تبعيّت به سپهسالار خودشان كردند، در چند دقيقه پاك شد، داد با گلاب شستند و با عود تبخير نمودند، بعض دقايق دانايان اسلام بر آناند كه، همين خدمت، اين خانواده را صاحب مملكت كرد، بلى نوكرى درِ خانۀ احمدى، باعث سرافرازى هر دو جهان است. (انتهى)
(پنجشنبه سيّم ربيع الثّانى) از «حلب» بيرون آمديم «وٰالى حلب»، در نيم فرسخى براى خودش چادر زده بود كه ما را مشايعت كند، طرز بدرقه و استقبال بزرگان «روم» اين است كه، اگر شخص بسيار محترم، يا هم شأن خودشان وارد بشود يا برود، در نيم فرسخى شهر در جاى خاص، چادر و آفتاب گردان مىزنند و بر تختها و صندلىها مىنشينند، تا آن شخص وارد شود، ديدن كند و قهوه و شربت صرف شود يا وداع كند، با قبول نظام و سوارشان كنار جاده، نزديك به شهر مىايستد.
منزل اول اخضرين
نه ساعت، ده كثيفى است، و دير وقت هم وارد شديم و بد گذشت.