111رساله او، تكليف كه در اعمال مناسك حج نوشته شده، چنان حركت مىنمايم، ديگر ما را چه از اين حلّ مسائل؟ از نفهميدن اين گونه مطلبها ابداً اعمال حج باطل نمىشود.
هزار سال است كه هر سالى، هفتاد هزار موافق احاديث معتبره، حاج از «عرب» و «عجم» و ساير، طواف مىآيند و مشرّف مىشوند، و ابداً اين گونه صحبتها و اين مقوله سخنها نمىزنند، هر نوع قرار تقليد مردم است شما هم حركت نماييد، شما و ما همچنان كه پدر و مادرمان را ديدهايم پنج وقت نماز مىخوانند، و سى روز ماه رمضان را روزه مىگيرند، وقتى كه پولشان زياد مىشود، بخواهند اظهار اعتبار در پيش مردم و ميان ولايت بكنند، به «مكّه» مىآيند، يا آن كه ملّاهامان سراغ پول از ما مىكنند و زور مىآورند، به اسم زكات و سهم امام مطالبه مىكنند، يا آن كه سادات ولايت مان بى چيز مىشوند، به زور خودشان خمس مطالبه مىنمايند، مسلمان پدر و مادرى هستيم و مقلد ملّاها، هزار سال است مردم اين نوع رفتار نمودهاند، و [من و] شما هم به همان قسم رفتار مىكنيم و از دنيا مىرويم، ديگر اختيار آخرت با كريم است!
هر چه حقير از اينگونه حرف[ها] زدم كارگر نشد، و بسيار هم خلوت شده بود «مسجد الحرام»، و كسى باقى نبود، اين صحبت هم در گوشهاى از مسجد اتفاق افتاد، اين دو نفر دست از حقير بر نداشتند و گفتند تو عجم هستى، حالا «عثمان لو» شدهاى، هرگاه جواب اين سئوال ما را به طور اعتقاد خود ندهى تو را كتك مىزنيم، سهل است هر جا تو را گير آورديم به قدر امكان مضايقه از اذيت تو نمىكنيم، حالا كه درگير ما هستى، ما دو نفر [و] تو يك نفر بيشتر نيستى، خلاصه در ميان «مسجد الحرام» است، اين حقير مضايقه نداشتم اين صحبت و بيان را از عوام مخفى بدارم، وليكن ترسيدم اگر حقير مضايقه از گفتن نمايم، حقير را در ميان «مسجد الحرام» كتك بزنند، نه از بابت جان بخدا، كه «خدا» عالم است، از انديشه بى احترامى «خانۀ خدا» بود كه مبادا به سبب حقير، در باطن هتك حرمت بشود، و به اين دو نفر سائل حاجى دهاتى گفتم: اوّلاً شما اين مسئله را كه عُنْفاً 1 از حقير تحقيق مىنماييد، به «خانه خدا» كه روبرو است قسم ياد نمائيد هر چه بگويم خوب