199انبيا، يك يك مىشمرد. قدرت تدبير و لطف تقدير را در ساختمان اعضا و جوارح، در ساختمان دقيق و محكم چشم و گوش و مجارى نور بينش و شنوايى و فكر و رشتۀ به هم پيوستۀ اعصاب و دستگاههاى مختلف درونى مىنماياند. و عجز خود را از درك و شرح و سپاسگزارى اين همه نعمت، بيان مىنمايد و از خداوند براى شكرگزارى و اداى حقوق كمك مىطلبد:
«ثُمَّ اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الى الدنيا تا ماسويا. . . و انا اشهد يا الهى بحقيقۀ ايمانى و عقد عزمات يقينى و خالص صريح توحيدى و باطن مكنون ضميرى و علائق مجارى نور بصرى و اسارير صفحۀ جبينى. . .»
ما در ميان چادر خود با عدهاى از حاجيان رو به كعبه نشسته و به وسيلۀاين دعا، خود را با روح نورانى و مواج آن حضرت مرتبط نموده و از دريچۀ اين كلماتِ نورانى، خود را در عالمى سراسر نور و عظمت و قدرت مىنگريم:
اينجا محيط عرفات است، به وسيلۀ آيات و دعاها بايد در فكر و اراده، انقلابى پديد آيد و چشم به اسرار زندگى باز شود. بايد توبه نمود و ميان زندگى و عمر گذشتۀ سراسر غفلت و خودپرستى و ظلم با آيندۀسراسر تنبّه و بيدارى و حقشناسى و خداپرستى پردهاى آويخت. هر چه دامن سايهها گسترهتر مىشود و اشعۀ نور بالاتر مىرود، جنب و جوش زيادتر مىگردد. بانگ تكبير و نالههاى استغفار سراسر بيابان را پر كرده است. در زمانهاى سابق نالههاى عميق و ممتدِ شترها و بانگ اسبها نيز با اين صداها مخلوط مىشد. دستههايى از فقراى بيابان با