200چهرههاى سياه و موهاى ژوليده راه افتاده در مقابل خيمهها با هم سرود توحيد مىخوانند؛ «ربّ ازلى، ابدى، احدى، لا ضِدَّ و لا نِدَّو لا مثل لمولى. . .»
دامن خيمۀ شب اطراف بيابان عرفات گسترده مىشود. دامنهاى خيام كمكم برچيده مىگرد. اشعۀ رنگارنگ آفتاب، از قلّههاى كوه عرفات بالا رفت، بوق ماشينها اعلام حركت مىكنند.
جرس فرياد مىدارد كه بر بنديد محملها
فاصلههاى نازك پردههاى چادرها هم از ميان رفت. مردمى كه تا شعاع يك فرسخ منزل گرفتهاند، به هم پيوستند. همه متحرك به يك اراده و رو به يك هدف متوجهند.
ارواح و نفوس انسانى، چون قطرات آب صاف و شفاف است كه از درياى بيكران وجود، پى در پى در عالم طبيعت مىريزد، چون با ماده آميخته وآلوده شد، فاصلههاى زمان و مكان و عوارض ماده، همه را از همه دور و بيگانه مىكند.
محيطهاى ايمانى، فواصل و بيگانگىها را از ميان مىبرد.
محيط نماز جماعت و حج و عرفات، محيط حكومت ايمان و آشنايى انسان است.
محيط عرفات، مظهر كامل اين عرفان اس. عصر عرفات و هنگام كوچ، اين حقيقت ظاهرتر است.
از انضمام قطرات نفوس، جويها و از آن نهر بزرگى از حيات و ايمان و اراده به راه مىافتد؛ «فَاِذا أَفَضْتُمْ ِمِنْ عَرَفاتٍ. . .» اين تعبير