157قدرى استراحت كنيم. از درهاى اطراف مسجد سيل جمعيت سرازير است؛ زن و مرد، پير و جوان، سياه براق، و سفيد شفاف. . .
چشمها به سوى كعبه و دستها به طرف آسمان و دلها پر از خشوع و ايمان است. در ميان جمعيت تختههاى حامل بيمارها كه روى دوش و سر حمالها حمل مىشوند ديده مىشود. بعضى با چهرۀ زرد و اندام لاغر و مأيوس از زندگى بالاى تخته نشستهاند، و چشمان كم نور خود را به سوى آسمان و خانۀخدا مىگردانند. بعضى خفته و مشرف به موتند. بعضى يكسره چشم از دنيا و اميد به رحمت خدا بسته، جنازهاش را طواف مىدهند. خواجههاى حرم با قدهاى بلند و عمامه و لباسهاى سفيد و گونههاى پرگوشت چروكدار و بىمو، با وقار مخصوصى جاروبها به دست دارند و مراقب نظافت مسجدند. كثرت جمعيت اعراب بيابانى و حجاج آفريقايى و جاوهاى كه بىاعتناى به نظافتند، كار نظافت را مشكل ساخته است. اطراف مسجدالحرام هم وسائلِآب و طهارت آنطور كه بايد فراهم نيست!
اين چهار ديوار كه با سنگهاى سياه بالا آمده، و قسمت بالاى آن را پردهاى پوشانده است، خانۀ خداست! خانهاى است كه به دست ابراهيم و اسماعيل ساخته شد و چهل قرن از تاريخ بناى آن مىگذرد! همۀ دستگاهها و بنيانها مثل برف در مقابل حوادث تاريخ ذوب شده، اين بنا چون كوهِاستوارى باقى است!
آن روز در ميان اين دره جز اين بنا نبود و سالها گذشت تا آنكه خانهها ساخته شد و شهرى پديد آمد، چند بار پيش از اسلام و بعد از آن