156
خور و خواب و خشم و شهوت
اذان مسجدالحرام تار گوش را به حركت آورد و به طلوع صبح و تجديد حيات بشارت مىداد. از خواب برخاسته به آسمان و زمين و بالا و پايين مىنگريم. همان وضع و هماهنگى ادامه دارد. ستارگان در مسير خود، و طواف كنندگان در مدارخودند! نماز خوانديم، آفتاب بالا آمد و براى زيارت و طواف به سوى مسجدالحرام سرازير شديم. خانهها و قهوهخانهها و كوچهها پر از جمعيت است، اين روزها پرجميعتترين روزهاى مكه است. به زحمت از كوچهها مىتوان عبور كرد. غوغاى حجاج و برق ماشينها سراسر شهر و خلال كوه و دره را پر كرده است. نزديكى درهاى مسجدالحرام، فشار جمعيت وارد و خارج، عبور را بسيار مشكل ساخته. مدتى طول كشيد تا وارد مسجد شديم. چهار سمت مسجد ايوان بلندپايه است كه بر ستونهاى سنگى سفيد قرار دارد. وسط فضاى باز است. از ايوانها تا نزديك كعبه و محل طواف، راهها سنگ فرش است و در فاصلۀ ميان اين راهها، باغچه مانندهايى است كه از ريگهاى الوان فرش شده، همين كه آفتاب قدرى بالا آمد، عبور از اين قسمتها با پاى برهنه مشكل و تماشايى است! با نوك پنجه و پاشنۀ پا و جست خيز بايد خود را به دايرۀ طواف رساند. زمينِدايرۀ طواف و نزديك بيت، چون پيوسته پر از جمعيت است زياد داغ نمىشود.
در گوشهاى از قسمت سايۀ ايوان، به زحمت جايى پيدا كرديم تا