147خانههاى ساده، كه از نمونههاى سابق است، مشرف شديم. بالاى گردنه رسيديم. كوهها و بناهاى آن طرف نمايان است. اهالى اين قسمت هم گويا باديگر اهالى مكه فرق دارند؛ خلق قناعت و عفت از گفتار و كردارشان نمايان است. به حجاج احترام مىگذارند و اهل توقع نيستند. دوربين به دست ما بود و اطراف را تماشا مىكرديم. به رفقا مىگفتم مراقب باشيد كه مأموران حكومت متوجه نشوند. مبادا گمان كنند مشغول عكسبردارى هستيم و با به عنوان «بدعت» متعرض شوند.
عدهاى از اطفال و جوانها جمع شدهاند كه با دوربين اطراف را تماشا كنند؛ از هر كدام نام كوهها و مكانها را مىپرسيم، درست نمىدانند. پيرمرد قوى هيكلى رسيد كه از او پرسيدم. گفت: اين كوه كه اينك ما بالاى آن ايستادهايم و در شمال غرب مكه است، «جبل تركى» نام دارد و مقابل ما، طرف جنوب شرق، كوه ابوقبيس است؛ همانجاست كه رسول اكرم ميان اهل مكه بانگ داد:
«واصَباحاً» ، صبحگاهان مردم مكه از اين اعلام خطر به سوى كوه روانه شدند تا بنگرند چه پيش آمده، كه محمد9 را بالاى كوه ايستاده ديدند. چون جمع شدند، پرسيد:
«مرا مىشناسيد؟ سابقه من ميان شما چگونه بوده؟»
همه وى را ستودند. فرمود:
«اگر به شما خطرى را اعلام مىكردم از من باور داشتيد؟ اينك بدانيد من از جانب خدا شما را به عذابى كه در پيش داريد بيم دهندهام؛ چنانكه مىخوابيد مىميريد و چنانكه بيدار مىشويدبرانگيخته خواهيد شد.»