146بتوانيم در مكه چندى توقف كنيم، دسترسى به اين آرزوها مشكل است!
از پشت بام به زير آمديم. در قمست غرب و شمال منزل ما، آخرين نقطۀ ارتفاع اين كوه است و در دو سمت اين كوه و دامنههاى آن، خانههاى كوچك سنگى است كه ديوارهاى كوتاهى دارد و مقابل اين خانهها، فضاهاى كوچكى است كه بزها و گوسفندها شب در آنجاها مىخوابند و روزها اين حيوانات ميان كوچهها آزاد مىگردند. اين بزها هم از آيات خلقتند؛ دست و پاى بلند، بدنهاى لاغر، موهاى ظريف و پستانهاى بزرگ مانند كيسه زير شكمشان آويزان و پر از شير است. كاغذ و كهنه مىخورند و بيشتر دو قلو و سه قلو مىزايند! ديدن اين بزها دعاى ابراهيم خليل را به ياد مىآورد، كه هنگام بناى بيت، نگران خوراك و روزى ساكنين اين سرزمين و پاسداران اين خانه بود و مىگفت:
«وَارزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ. . .»
گويا اين بزهاى پربركت، از موارد اجابت دعاى ابراهيماند!
اين خانههاى كوچك و ساده، نمونۀ خانههاى قبل از اسلام و هنگام ظهور اسلام است؛ خانههايى كه اجداد رسول اكرم9 و آن حضرت منزل داشته، شبيه به همين خانهها بوده است!
ولى اطراف مسجدالحرام و قمستهاى مركزى شهر مكه، خانهها چندين طبقه ا ست كه از سنگهاى الوان ساخته شده و مانند برجى از ميان كوهها سربرآورده و عموماً از برق و آب بىبهرهاند!
از منزل بيرون آمديم و چند قدمى كه به سمت گردنه رفتيم، به