136وحشت را به محيط امنيت و خوشبينى و حسن نيت تبديل كردهاند؛ بانك لبيك از دل بيابان، از دور و نزديك و فراز و نشيب به گوش مىرسد. اگر وسيلۀ ضبط و انعكاسى بود، از فضل و كوه و دشت اين بيابان صداهاى هزارها مردم، در قرون متوالى شنيده مىشد و فضاى جهان را پر مىنمود!
صاحبان اين صداها به دنياى وحشت و ناامنى پشت كرده و رو به محيط سلم و امنيت مىروند، همه در خود احساس مىكنند كه پروردگار جهان به آنها استعداد و قدرت غير متناهى داده و اگر از لباس عادات و بند شهوات خود را برهانند، رو به مدارج كمال غير متناهى كه همان سمت خداست مىروند: «لَبَّيك لَبَّيك الى دارالسَّلام، لَبَّيك، لَبَّيك ذاالمعارج. . .» چند نفر از رفقا اين سرود را با انقلاب مخصوصى مىخوانند و ديگران جواب مىگويند. هر چه نزديكتر مىشويم، بانكها عميق و انقلاب روح بيشتر مىگردد؛ پيش مىرويم. از خود بىخوديم! اتومبيل در ميان پيچ و خم، ما را به اين طرف و آن طرف مىگرداند. گاهى روى هم مىغلتاند. سرهاى برهنه به هم مىخورد. كيست جرأت اعتراض و بداخلاقى داشته باشد! قمقمۀ چايى را ميان استكال ريختم كه گلو تر كنم، تكان ماشين چايى داغ را روى دست رفيقم ريخت. او دستش سوخت و من جگرم! سوت ممتد ماشينهايى از دور به گوش رسيد و به سرعت نزديك مىشد. تمام ماشينها در كنار جاده حريم گرفتند. چند جيپ و موتور سيكلت عبور كردند. گفته شد: اينها براى تشريفات ورود آيۀالله كاشانى مىروند، خرسند شديم.