137
حدّه
نزديك مكه محلى است به نام «حدّه» ميقات احتمالى است. پياده شديم و نماز خوانديم. احتياطاً تجديد نيت نموده احرام را باز كرده و بستيم. چراغهاى شهر مكه نمايان شد. اينجا بانگ لبيك قطع مىشود و بايد آرام و باخضوع وارد شد. نزديك نيم شب است كه وارد خيابانها و كوچههاى مكه شديم. خيابانهاى بلند و پست و پرپيچ و خم، ميانكوه و دره را، ماشينها و جمعيت يكرنگ پر كرده است كه ماشين به زحمت خود را مقابل خانۀ مطوّف رساند. انبوه جمعيت و شباهت به يكديگر، انسان را متحيّر و دچار اشتباه مىكند. در ميان چراغهاى ضعيف كوچه ها و شعاع اتومبيلها، به زحمت رفقا را مىشناسيم و نمىشود جمعشان كرد! نمايندۀ مطوّف تازهواردها را جمع و ريسه كرد؛ همه را به يك سمت راه انداخت! هوا گرم و همه خسته و بىسروسامانند. فكر و اراده را از دست دادهاند.
كجا مىرويد؟ كجا مىبريد؟ براى غسل مىروند! غسل لازم نيست، چه غسلى؟ كى گوش مىدهد! همه را با حال خستگى مسافتى پياده بردند تا در بركه، كه از آب كثيف كارخانه يخ پر مىشود و هزاران نفر ميان آن مىروند، غسل كنند! براى آنكه از هر نفر يك ريال بگيرند! چون از آب بركه خبر داشتم و در اين موقع غسل واجب و مستحبى همخ وارد نيست بعضى از رفقا را نگذاشتم بروند. در اين وقت واردين بايد بكوشند تا طواف و سعى را انجام دهند و منزل تهيه كنند تا فردا كه هوا گ رم است راحت بشاند ولى اينگونه طمعورزى مطوّف و بىفكرى