113شب جمعه 30 ذيقعده (به حسب تقويمهاى ما) كنار دريا و بالاى بلندىهاى ساحل براى استهلال جمع شديم، هر چه دقت كرديم و دوربين انداختيم چيزى ديده نشد. افق بخار داشت و جهت را درست نمىشناختيم.
حركت از بيروت
محرم شدن از بيروت هم كار مشكلى است؛ اگر از جنبۀ شرعى به وسيلۀ نذر بتوان محرم شد، ولى طول زمان تا رسيدن به مكه و انجام سعى و طواف عمره با اختيارى نبودن وسائل و استظلال، كار مشكل و موجب كفارات متعدد خواهد شد.
مىرويم به جده و مىكوشيم كه خود را به نزديكترين ميقاتگاه برسانيم. وقت حركت نزديك است بار و اثاث هم زياد است. حمل و نقل آن است و كرايۀ بار در طياره گران است. قسمتى از اثاث را به كتابخانۀ عرفان برديم و به حاج ابراهيم زين سپرديم.
اوّل مغرب بود كه اتوبوس شركت طياره به قرنطينه آمد، همه منتظرند تا نام چه كسانى را مىخواند، چون نام ما را خواند از جا برخاستيم با همان نظر حسرت كه ما به قافلههاى گذشته نظر مىكرديم، ديگران به ما نظر مىكردند. در حقشان دعا كرديم و اتوبوس حركت كرد. از شهر بيرون آمد و وارد جادۀ مستقيمى شد كه اطراف آن را درختهاى سرو احاطه كرده بود. به فرودگاه رسيديم. چراغهاى فرودگاه حجاب نورى است كه مناظر اطراف ديده نمىشود. خيابانها،