106اين خاطرات، مرا از توجه و دقت در وضع طبيعى و جغرافيايى باز مىداشت. پردهاى روى آن كشيدم و با دوربين نظامىِآقاى سرهنگ، مناظر دور و نزديك و شهرهاى ساحلى لبنان را تماشا مىكردم؛ جاده از ميان باغهاى وسيع و عمارات چند طبقۀ قسمت كوهستانى بيروت عبور مىكند، آن تأثرات و وحشتى كه از ديدن كاخهاى شميران برايم پيش مىآمد، در اينجا نبود. خود تعجب مىكردم چرا هر وقت از تهران به شميران مىرفتم، اين كاخها كه در ميان باغها و بالاى تپهها، با سنگها و آجرهاى الوان ساخته شده، برايم موحش بود! عوض خوشحالى از پيشرفت عمران و آبادى متأثر و اندوهناك مىشدم! متوجه شدم كه در ايران بيشتر كاخنشينان را از دور و نزديك مىشناسم و مىدانم چگونه اين ساختمانها بر استخوانهاى فرسودۀ بينوايان برپا شده و با ديدن آنها مقايسه با زندگى مردم جنوب تهران و مردم پريشان دهات و ولايات به خاطرم مىآيد. مىدانم كه در ميان اين كاخها چه مغزهاى كمشعور و اعمال زشتى وجود دارد! ولى در بيروت همان ظواهر را مىبينم. نه صاحبان كاخها را مىشناسم نه با اخلاق آنان و زندگى عموم مردم آشنايم. اين است كه فقط جمال طبيعت را مىنگرم كه با صنعت آميخته شده است.
قرنطينۀ بيروت
اين خاطرات و مناظر به سرعت گذشت و خوب شد كه زود گذشت! وارد بيروت شديم. كجا منزل گزينيم؟ مهمانخانههاى بيروت