105
به سوى بيروت
قدرى آفتاب بالا آمد كه با اتوبوس شركت به طرف بيروت حركت كرديم، جاده سراسر آسفالت برّاق، هوا شفاف و ملايم است. در فراز و نشيب و پيچ و خم و هر چه مقابل چشم است باغستانها و نهرهاى جارى و سبزهزار است. فاصلۀ شام تا بيروت 25 فرسخ يا 150 كيلومتر است. در وسط راه با فاصلۀ كمى، دو محل بازرسى سرحدّى و گمركى يا مظهر تجزيه و مُقطّع پيكرۀ اسلامى به قطعات كوچك است! تا در ديگهاى طمع استعمارچيان بدون مقاومت جاى گيرد، اين گردنۀ سرحدّى، گردن سر و پيكر شام و لبنانست كه قطع شده!
پس از ساعتى معطلى و بازرسى حركت كرديم. در دامنۀ كوه و حاشيۀ دريا، بيروت نمايان شد. اينجا خط اتّصال اروپا با آسيا و اسلام با مسيحيت است. مهمترين خاطرات تاريخى براى مسلمانان در اين قطعه، جنگهاى صليبى است. كشتىهاى بادى با شراعهاى برافراشته و صليبهايى كه در جلوى آن نصب شده، پى در پى از دل دريا سر بيرون مىآورند و مجاهدان مسيحيت را؛ از پيرانِ سالخورده تا اطفال خُردسال در ساحل بيروت پياده مىكنند! اين جنگ و حملۀ مقدس مذهبى، براى نجات بيتالمقدس است؛ در مقابل سپاهيان غيور صلاحالدين ايوبى و ديگر سرداران اسلام، كوه و دشت را گرفته و آمادۀ دفاع و حفظ سرحدّات اسلامند. در پشت چهرههاى مسيحيت و صيلبهاى آنان، چنگالهاى سياستمداران استعمارچى اروپا و ذلت مسلمانان و تجزيه قواى آنها را مىنگرند. . . .