77با كينهاى كه داشت سوگند يادكرده بود كه با دختر محمّد صلى الله عليه و آله در زير يك سقف نباشد. از اينرو همسرش ابولهب را تحريك كرد كه در طلاق عروسهايش اقدام كند. ابولهب به پسرانش گفت: «حق من بر شما حرام باد اگر دختران محمّد صلى الله عليه و آله را طلاق ندهيد». گمان نمىرفت كه پسرانش اينگونه عمل كنند و انتظار نبود (عمو) با دختر برادرش - كه در تولّد او شادمانى مىكرد و كنيز خود «ثويبه اسلميّه» را كه بشارت ولادتش را داده بود، آزاد ساخت - اينگونه باشد.
امّا آن زن كينهتوز (امّجميل) كارگردان اين توطئه بود و عقل و اراده و حميّت را از شوهرش گرفت و خون هاشمى را كه در عروقش جارى بود، بىاثر ساخت تا خويشاوندى خود را با محمّد صلى الله عليه و آله از ياد ببرد و جوانمردى و شهامت را زير پا گذارد! آرى اين است حسادت و تعصّب كور و احمقانه؛ زيرا فرزندان هاشم بر ساير قريش پيشى گرفتند و مجد و شرف را از آن خود ساختند؛ بر خلاف اقوام آن زن. فرزندان «عبد شمس» كه به منزلت فرزندان هاشم دست نيافته بودند، بهويژه آنكه نبوّتِ مورد انتظار، اينك در چهرۀ يك حقيقت عينى تحقّق يافته و خاندان هاشم برندۀ آن بودند. از اين رو آن زن كينهتوز، كوشيد تا جمعشان را پريشان سازد و نخوت احمقانۀ جاهليّت را به پدران و خدايانشان نسبت دهد تا در اين راه [ اين خوى ناپسند را] به خدمت گيرد و [ با اين توطئه] كينهاش را متوجّه دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله نمود و مىخواست تا از خديجه انتقام گيرد و آتشِ حسادت خود را فرو نشاند. كه چرا خديجه آنهمه شرافت و شخصيت را به دست آورده و عزّت و افتخارش گوشها را پُر كرده است؟! از اين رو با آن كينۀ لعنتى، شعلۀ خشمِ قوم خود را بر مىافروخت تا خديجه را خشمگين كند و صفاى زندگى سعادتمندانهاش را، كه زبانزد قريش و ديگران بود، تيره سازد.
همسر ابولهب بهاين توطئهبسندهنكرد، بلكه در يكنبرد آشكار به وسط معركه رفت كه در يك سوى آن قريش و جاهلّيت قرار داشتند و در سوى ديگرش محمّد صلى الله عليه و آله وايمان.
موضع ابولهب و همسرش، از سختترين كارشكنىهاى دشمن، در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله بود. احَدى از بنى هاشم و عموهاى پيامبر به اندازۀ ابولهب و همسرش، آن حضرت را نيازرد! البته جمعى از بنىهاشم و عموهاى پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند كه در كنار آن حضرت