76با چنين تحوّلى كه در حيات فاطمه عليها السلام رخ داده بود، از سرگرمىهاى كودكانه فاصله گرفت، امّا هرگز بر اين مجال تأسّف نخورد، بلكه خشنود بود كه به جاى بازىهاى كودكانه با حقايق زندگىِ جديد - با همۀ مشكلات و مشقّتهايش - دمساز باشد. او با سنّ كم، معناى نبوّتِ پيامبر صلى الله عليه و آله و رسالتى را كه خود داشت مىفهميد و بارسنگينى را كه رسالت بر دوش او مىنهاد، كه به عنوان دختر پيامبر بايد آن را تحمّل كند - تا منزلتى متناسب با شخصيّتِ مصطفى صلى الله عليه و آله احراز نمايد - به خوبى درك مىكرد. او مىديد كه قريش او را به خاطر ايمانى كه به حقّ دارد منزوى ساختهاند و جز جمعى معدود از مؤمنان رنجديدۀ حق، يار و ياورى ندارد و به ياد مىآورد آنچه را كه دايى او (ورقه) گفته بود كه قومش وى را اخراج مىكنند و او با سنّ كم مىپرسيد: آنهمه هياهو در اطراف پدرش، با اينكه همگان به راستگويى و حسن خلق و فضايل اعمالش گواهى مىدهند، از چيست؟! اين حوادث يكى پس از ديگرى فاطمه را در كودكى و تنهايى آبديده مىساخت و پدرش در عُزلت و تأمّلات خود، بيشترين اوقات را مىگذرانيد و مادرش سرگرم امور محبوبش (پيامبر) بود و حمايت او را پىگيرى مىكرد تا براى دعوت و عبادت مهيّا باشد و فاطمه اوقاتش را با خواهران خود و احياناً به تنهايى سپرى مىكرد. امّا حوادث مىآمد تا او را از اين تنهايى جدا كند و در گردونۀ حادثهها قرار دهد و به جمع بپيوندد.
در همين ايّام حادثهاى رُخ داد كه فاطمه و پدر و مادرش را از تنهايى و تأملّات، وامىداشت و آن حادثه اين بود كه عتبه و عتيبيّه فرزندان عبدالعزى (ابولهب)، رقيّه و امّكلثوم را طلاق دادند و اين كار با توطئۀ قريش انجام شد كه دربارۀ دختران پيغمبر، به اجرا درآمد. آنها مىگفتند: «شما فكر محمّد صلى الله عليه و آله را نسبت به دخترانش آسودهخاطر ساختهايد. دختران او را به او بازگردانيد تا گرفتار كار آنها شود و نزد دامادهاى پيامبر رفتند و هر سه را تشويق كردند تا هر يك همسر خود را طلاق دهد! ابوالعاصبن ربيع از طلاق دادن امتناع ورزيد و گفت: «همسرم را بر همۀ زنان قريش ترجيح مىدهم!» امّا پسران ابولهب، فوراً به اين پيشنهاد پاسخ مثبت داده و عتبه به جاى رقيّه (دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ) همسرى از خانوادۀ سعيدبن عاص گرفت. البته فرزندان ابولهب را نيازى نبود كه قريش آنها را به طلاق دادن همسرانشان ترغيب كنند؛ زيرا امّجميل دختر حرب (همسر ابولهب)