262گوسفندى زير انداز نداشتيم. شبها بر آن مىخوابيديم و روزها شتر آبكش را بر آن علوفه مىداديم! و ما را خدمتكارى جز فاطمه عليها السلام نبود! و چون رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله او را به همسرىِ من داد، قطيفه و بالِشى كه از برگِ خرما انباشته شده بود و دو سنگ، براى آسيا و يك مشكِ آب و دو كوزه همراه او (جهيزيه) فرستاد.
او آنقدر دستاس كرد كه اثر آن بر دستش ماند و با مشك آب آورد كه بر گردنش اثر نهاد! و خانه را جاروب كرد، تا لباسش گردآلود شد و زير ديگ، آتش افروخت، تا لباسهايش خاكستر گرفت! به خانۀ پدر آمد تا از اين وضع با او سخن بگويد، عايشه به استقبال او شتافت و آن سخنان را شنيد و براى پيامبر نقل كرد... .
همچنين در غزوۀ احد، هنگامىكه پيامبر در شكافِ كوه، پناه جُست علىبن ابى طالب عليه السلام آمد و با سپر خود آب آورد تا پيامبر صلى الله عليه و آله بنوشد. پيامبر صلى الله عليه و آله كه آب را بدبو يافت ننوشيد و على عليه السلام خون از چهرۀ پيامبر شست و بر سرِ مباركِ او آب ريخت و پيامبر مىگفت: «خشم خداوند شدت گرفت بر قومى كه چهرۀ پيامبرشان را خونين كردند.» سهل گويد: «به خدا من مىدانم كه چه كسى زخم رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله را شستوشو مىداد و چه كسى آب مىريخت.» به روايت بخارى، فاطمه دخترِ پيغمبر صلى الله عليه و آله شستوشو مىداد و علىبن ابىطالب با سپر آب مىريخت و چون فاطمه ديد كه خون با ريختنِ آب، بند نمىآيد، پارهاى حصير گرفت و آن را سوزانيد و بر زَخم پاشيد و خون بند آمد. 1
و نيز مواردى وجود دارد كه از ديدگاههاى عميقِ زهرا عليها السلام در «عِلم» حكايت دارد:
1- رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله با او گفت: «چه چيز براى زن بهترين است؟» پاسخ داد: «اينكه مردان را نبيند و مردان او را نبينند.» پيامبر با شنيدن اين سخن، فاطمه را به سينه گرفت و فرمود:
«بعضهم من بعض»
«همۀ اينها از يك تبارند.» پيامبر خرسند شد از اينكه زهرا عليها السلام داراى چنين دريافتى از فقه مىباشد و از شناخت و آگاهى اين چنين برخوردار است!
اين مطلب در گفتارى از پيامبر چنين آمده است: «پس از من فتنهاى زيانبارتر از اين نيست كه از رابطۀ مردان و زنان پديد مىآيد.»