237پيشرو شما هستم. بر شما گواهى دهم. به خدا اينك حوض خود (كوثر) را مىنگرم! كليدهاى گنجينههاى زمين، (يا كليدهاى زمين) به من داده شد! به خدا بيم آن ندارم كه پس از من مشرك شويد! اما مىترسم كه شما به شرك گرايش كنيد!» 1
در يكى از شبها، اواخر شب به بقيع رفتند و براى مردگان استغفار كردند و گفتند:
«السلام عليكم أهل المقابر...» ؛ «سلام بر شما اى اهل گورستان. خوشا به حال شما كه صبح نكرديد با حالتى كه مردم به آن حالت صبح كردند، فتنهها همچون پارههاى شب تاريك يكى پس از ديگرى مىرسد هر يكى بدتر از گذشته! و ما ان شاءاللّٰه به شما خواهيم پيوست. خدايا! اهل بقيع را بيامرز.» 2
تمام آنچه از نشانههاى توديع گفته شد، همسران او مىديدند و وحشت مىكردند! فاطمه زهرا عليها السلام نيز اينها را دريافته و سخت نگران بود.
شروع بيمارى آن حضرت روز بيست و نهم ماه صفر بود. دوشنبه بود و به تشييع جنازهاى در بقيع آمد، پس از بازگشت و در راه. سر دردى احساس كرد. حرارت سر، بالا گرفت (تب شديد شد) تا آنجا كه ياران آن حرارت را از روى دستمالى كه به سر بسته بود، احساس مىكردند! يازده روز مصطفى صلى الله عليه و آله نماز را با مردم خواندند با اينكه بيمار بودند! ايام بيمارى مجموعا سيزده روز طول كشيد. بيمارى رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله سنگين شد، از هسمرانش مىپرسيد: «فردا من كجا هستم؟» آنها مقصود پيامبر را دريافتند، گفتند: «هرجا بخواهيد مىتوانيد باشيد.» فضلبن عباس و علىبن ابىطالب در دو طرف حضرتش بودند و در حالىكه سر مباركش را بسته بود و قدمهايشان كشيده مىشد! به خانۀ عايشه منتقل شدند و آخرين هفتۀ حياتِ مباركِ خود را آنجا گذراندند. روز چهارشنبه، پنج روز به وفاتشان مانده بود كه حرارت بيمارى در بدن مبارك آن حضرت شدّت گرفت! و بر اثر درد بىهوش شدند! آنگاه فرمودند: «هفت دلو آب از چاههاى مختلف، بر بدن من بريزيد. تا به مسجد بروم و با مردم تجديد عهد كنم». حضرت را در تشتى نشاندند و آب بر بدن مباركش ريختند تا فرمود: «بس است، بس است.» بيمارى كمى تخفيف يافت!