209
«اى پيامبر خدا، به سهم و بهرۀ خود راضى هستيم!» 1
فاطمه زهرا عليها السلام گريۀ آن قوم را پس از نگرانىشان ديد و اطمينان كرد كه هر پيشآمد دشوارى، در برابر خدا و پيامبرِ او آسان شدنى است. فكر مىكرد كه آن عتابى كه شاعرِ انصار، «حَسّان» در قالب شعر بر زبان راند، تأثير نامطلوبى بر دلها به جاى گذارد، اما ديد كه اثر مطلوب برجاى نهاد و آن گريهها از روى صدق ايمان و رضاى نفس، نشانۀ لبريز شدن قلوب آنها از محبّت است. تمام اهل مكه نيز گريستند و فهميدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سرزمين هجرت (مدينه) - كه آنجا را منزل و اقامتگاه خود برگزيده - باز مىگردد. زهرا نيز سر زمين كودكىاش را وداع گفت و اقامت او در آنجا از دو ماه و چند روز تجاوز نكرد.
در ماه رمضان سال «هشتم هجرت» به مكه آمد و در اواخر ماه ذىقعدۀ همان سال، پس از انجام عمره، همراهِ پدرش رهسپارِ شهر انصار (مدينه) شد و گويى تمام آنچه رخ داد، به مثال رؤيايى بود كه فاطمه در نخستين شب پس از فتح از آن سخن مىگفت. انبوهِ مسلمانان، با سرپرستى مصطفى صلى الله عليه و آله برگشتند.
در اين سفرِ سرنوشتساز دو پيروزى به دست آوردند: يكى فتح بزرگِ مكّه! ديگرى پيروزى در جنگ حُنين! زهرا برگشت درحالىكه از دستاورد مسلمانان و سيادت واقعىشان - كه از رهگذر آيين استوار اسلام تحقّق يافته بود - احساس غرور و سربلندى مىكرد و از ديدارِ مكّه بسيار خوشوقت بود و مىديد كه گروهها از سراسر شبه جزيره، نزد پدرش مىآيند و با رغبت، اسلام مىآورند و گروههايى نيز از مكه همراه ديگر مردم، در زير پردۀ شب و يا در روشنايى روز مىآيند و از پيامبر مىخواهند آنها را عفو كند و از خطايشان درگذرد، حتّى هند جگر خوار، نزد عثمانبن عفان آمد و به همراه او به حضور پيامبر شتافته و اذن مىطلبد و در حالىكه نقاب بر چهره دارد با پيامبر بيعت مىكند! 2
چه منظرههاى مسرّت انگيزى، كه دل هر فرد با ايمان را شاد مىكرد! اينك قلب زهرا