197و انتظار داشتند كه از اين افتخار چيزى نصيب آنان شود. پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را فرمان داد تا مجهز شوند و در كتمان اين تصميم بكوشند و چنين دعا كردند: «بار خدايا! چشم جاسوسان را فروپوش و اخبار ما را از ديد دشمن پنهان دار، تا آنها را در شهرهايشان غافلگير كنيم.»
«حاطب بن ابى بلتعه» يكى از مهاجرانى بودكه در بَدر شركت داشت. او هرچند با قريش نسبت نداشت اما با آنها بود و خانواده و فاميل و فرزند، در بين آنها داشت.
بنابراين همانگونه كه اشاره شد وى خويشاوندى نَسَبى نداشت تا از او حمايت كنند، از اين رو سعى كرد براى قريش خوش خدمتى كند تا از كسان او حمايت كنند! لذا نامهاى به قريش نوشت و قريش را از حركت پيامبر به سوى مكه خبر داد و نامه را به زنى به نام «ظعينة» سپرد و اجرتى مقرر داشت تا نامه را به قريش برساند. اين عمل خلافى بود كه مرتكب شد و خدا از سر تقصيرش بگذرد! پيامبرخدا دربارۀ او جملهاى فرمودند: «شايد خدا از خطاى اهل بَدر درگذرد.» 1 آن زن نامه را لابلاى موى سر خود مخفى داشت و رهسپار مكه شد! خداوند، پيامبر را از خيانت حاطَب آگاه ساخت، پيامبر به على و زبير فرمود به محلّ «روضة خاخ» 2 برويد. ظعينه در آنجاست و نامهاى براى قريش باخود دارد على عليه السلام همسر و فرزندانش را ترك گفت و با زبير روانه شدند. مركب تاختند و آن زن را در آن مكان يافتند. پياده شدند و به او گفتند: «نامهاى همراه دارى؟» گفت: «نه، با من چيزى نيست» بار سفرش را تفتيش كردند، چيزى نيافتند! على عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند رسولاللّٰه دروغ نگفته و ما دروغ نمىگوييم. نامه را بيرون مىآورى يا تو را تفتيش بدنى كنيم.» آن زن چون ديد سخن على عليه السلام جِدّى است گفت: «شما روى برتابيد» روى برتافتند. زن از ميان موهاى خود نامه را بيرون آورد و تسليم كرد! نامه را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. اصرار على عليه السلام بر تسليم كردن نامه بهوسيلۀ آن زن، دالِّ بر ايمان قوى و استوار او و اطمينان به گفته رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله است.
على عليه السلام برگشت و همه در انتظار امر پيامبر بودند تا آهنگ حركت به سوى مكه را