196پس از اين واقعه قريش پشيمان شده و فهميدند كه عمل آنها نقض عهدى بوده كه با پيامبر صلى الله عليه و آله داشتهاند.
حارث ابن هشام و عبداللّٰهبن ابى ربيعه نزد صفوانبن اميّه و سهيلبن عمر و عكرمة بن ابى جهل آمده و آنها را به جهت يارى دادن بنىبكر در جنگ با خزاعه مورد نكوهش قرار دادند؛ زيرا آنها با حضرت محمد صلى الله عليه و آله براى مدّتى پيمان و معاهده داشتند و عملِ آنها نقص اين پيمان بهحساب مىآمد. حارث بن هشام و عبداللّٰه پسر ربيعه، نزد ابوسفيان آمده، گفتند: «بايد براى اصلاح اين امر چارهاى انديشيد، به خدا قَسَم اگر اين امر اصلاح نشود جز از محمد و يارانش نبايد بيمناك بود.» ابوسفيان گفت: «به خدا در اين امر من حضور نداشته و غايب هم نبودم! من مسؤوليتى ندارم. با من در اين كار مشورت نشد. به خدا سوگند محمد با ما خواهد جنگيد و چارهاى جز اين نيست كه نزد او بروم و با او صحبت كنم تا پيش از آنكه از اين واقعه آگاه شود، مدّت معاهده را تمديد كند».
«عمرو بن سالم خزاعى» با چهل سوار از خزاعه به حضور پيامبر آمدند تا از آن حضرت كمك بگيرند و از جنايتى كه بر آنها شده خبر دهند و از كمك قريش به دشمنانشان - به وسيلۀ رزمنده و سلاح و مركب - شكايت كنند و همچين به پيامبر اطلاع دهند صفوان بن أميّه با مردانى از قريش در اين حمله به طور ناشناس شركت داشته و به دست بنىبكر كشته شده است.
رسول خدا با شنيدن اين گزارش، فرمود: «يارى نشوم اگر بنىكعب را يارى ندهم همانگونه كه به يارى خود مىپردازم. به خدا قسم همانگونه كه از خود و خانوادهام دفاع مىكنم از آنها دفاع خواهم كرد!» 1
و اينك رسولخدا صلى الله عليه و آله براى رويداد بزرگى آماده مىشود. (فتح مكّۀ مكرمه) تا خداوند متعال با نور اسلام تاريكىها را بزدايد و آن پيروزى را كه خدا به مسلمانان وعده داده است، نزديك گرداند.
همۀ مسلمانان - با روحيه و ايمان - براى اين پيروزى بزرگ، خود را آماده كردند