177جلّ، از او به من فرزند داد.»
عايشه گويد: با خود گفتم از اين پس از خديجه بدگويى نخواهم كرد! 1
هرسه خواهر با شنيدن سخن پيامبر تبسّم كردند و از اينكه ياد مادرشان همواره در قلب پدرشان زنده است و همواره بر او ثنا مىگويد، شاد شدند؛ گويى هنوز با اوست و وفادار به آن روزگار پيشين كه باوى بود و خاطرات گرانبهايى كه از او داشت! همۀ اينها با پيامبر زنده است، و همين است كه سينۀ دخترانش و سينۀ خالۀ محبوبشان هاله را (از سوزِ داغ خديجه) خنك مىكند.
عايشه مىگويد: «بر هيچيك از همسران پيامبر حسد نورزيدم آنگونه كه بر خديجه، حال آنكه او را نديده بودم! امّا رسولاللّٰه بسيار ياد از او مىكردند و گاه گوسفندى ذبح مىنمودند و آن را تكه تكه كرده براى دوستان خديجه مىفرستادند! بسيار مىشد كه مىگفتم: گويى در دنيا زنى جز خديجه نيست. آن حضرت مىفرمود: «او زمانى به من ايمان آورد كه مردم كافر شدند و تصديق كرد مرا، هنگامى كه مردم تكذيب كردند، و با ثروت خود با من مواسات كرد آنگاه كه مرا محروم ساختند و از او مرا فرزندانى است.»
و نيز عايشه روايت مىكند كه پير زنى در خانۀ من به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، پيامبر به او خوش آمد گفت و احترام كرد و رداى خود براى او گسترد و او را بر آن نشانيد. همينكه آن پير زن رفت، از پيامبر دربارۀ او پرسيدم كه كيست؟ پيغمبر فرمود: «او در زمان خديجه به ديدن ما مىآمد.» 2
نمونههايى از اين قبيل - كه از وفاى پيامبر نسبت به خديجه امّالمؤمنين، حكايت دارد - بسيار است. از جمله اينكه زن آرايشگرِ حضرت خديجه در مدينه بر پيامبر وارد شد و حضرت او را تكريم و احترام كرد! سپس گفت: «اين زن در دوران زندگى خديجه با ما آمد و شد داشت. و حسن عهد از ايمان است.» 3
فاطمه زهرا عليها السلام مىديد كه مصطفى صلى الله عليه و آله به رغم پنجمين ازدواجش و با گذشت