166را بسيار دوست مىداشت تا آنجا كه دهان كودك را مىبوسيد و گاه زبانش را مىمكيد. و او را بر گردن مىنهاد و بازى مىداد و گاه مىشد كه رسول خدا در سجده بود و او بر پشت آن حضرت سوار مىشد و پيامبر سجدۀ خود را به خاطر او طولانى مىكرد و گاه او را با خود بالاى منبر مىبرد.» 1
تولد حسن عليه السلام ، خانۀ على عليه السلام را غرق سرور و شادى كرد و زندگى فاطمۀ زهرا عليها السلام را سرخوش و با نشاط ساخت. بسيار شادمان بود از اينكه مىديد پيامبر به كودك خردسالش توجّه مخصوص دارد و جدايى او را نمىتواند تحمّل كند. صبح و شام بر خانۀ زهرا مىگذشت تا دختر خود و كودكش را ببيند و با ديدار چهرۀ زيبايش كه به پيامبر شبيه بود، ديده روشن كند.
پيامبر فوقالعاده به زهرا علاقه داشت. و اين علاقه زبانزد بود. مهر و محبّت آنها نسبت به يكديگر تنها به عنوان پدر و دختر نبود بلكه همچون دو يارِ وفادار بود كه در عرصۀ ايمان به خدا، همپاى يكديگر زيستند.
ابىثعلبۀ خشنى گويد: «هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله از سفر مىآمد اول به مسجد مىآمد و دو ركعت نماز مىخواند و سپس به ديدار فاطمه مىرفت، و سپس از همسرانش ديدن مىكرد.» در بازگشت يكى از سفرها، دو ركعت نماز خواند و نزد فاطمه آمد، فاطمه به استقبال پدر شتافت و لبهاى مباركش را بوسيد، در حالىكه از ديده اشك مىباريد! پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد:
«چرا گريه مىكنى؟» پاسخ داد: «شما را گردآلود و خسته مىبينيم و با جامههاى كهنه!» پيامبر بدو گفت: «گريه نكن؛ زيرا خداوند متعال پدرت را به چيزى برانگيخت، كه بر پشت كرۀ خاك، گياهى و خاكى و سنگى و كُركى و مويى باقى نماند، مگر آنكه آنجا را با عزّت به تسخير در آورد.» 2
از آنچه گذشت، روشن مىگردد كه مقام فاطمه، نزد پدرش والا بود و تأكيد بر اين مطلب در روايت «ثوبان» است كه مىگويد: «رسول خدا هرگاه عازم سفر مىشد، آخرين كسى كه با او خداحافظى مىكرد، فاطمه بود و نخستين كسى كه در مراجعت به ديدارش