163سال سوم هجرت به مقابله و مبارزه با آنها شتافتند و جمعى از زنان مسلمان نيز براى مشاركت مردان در جهاد به پيكار آمدند كه از آن جمله زهرا عليها السلام دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله بود.
جنگ احد آغاز شد و خدا پيروزى را براى مسلمين رَقم زد و به وعدۀ خود وفا كرد و مشركان از ميدان گريختند و زنهايشان نيز فرارى شدند! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عبداللّٰه بن جبير را به فرماندهى پنجاه سپاهى كماندار برگزيد و فرمود با تيرهايتان مشركان را برانيد كه از پشت بر ما حمله نياورند و چه ما پيروز شويم و يا شكست بخوريم ملزم هستيد مَقَرِّ خود را ترك نكنيد، حتّى اگر ببينيد جز پرندهاى در ميدان نيست! اما همينكه جبهۀ مشركان شكست خورد و فرارى شدند، تير اندازان كه به پيروزى اطمينان يافته بودند راهىِ ميدان شده و گفتند: «رفقا، غنيمت!» و در اين حال عبداللّٰهبن جبير فرمانده گروه، توصيۀ پيامبر را به آنان متذكر شد اما آنها عمل نكرده و پنداشتند كه مشركان ديگر بر نمىگردند! سنگر را ترك گفتند و پشتِ جبهۀ اسلام را خالى گذاشتند، همينكه مشركين ديدند تيراندازان موضعِ خود را ترك كردند، نيروهاى خود را جمع آورى نموده و بر مسلمانان يورش آوردند! و صدايى بلند شد كه محمّد صلى الله عليه و آله كشته شد! مسلمانان در محاصرۀ دشمن قرار گرفتند و هرچند پيروزى مبدل به شكست شد اما در حقيقت اين درسى بود تا قيامت براى امّت اسلام.
دشمن به سوى پيامبر خدا حمله برد و سنگى افكند كه به صورت ايشان اصابت نمود و دندان آن حضرت را شكست و سر و لب مباركشان را زخمى كرد و مسلمانان نمىدانستند پيامبر كجاست.
در اين حال علىبن ابىطالب عليه السلام دست پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت و طلحةبن عبيداللّٰه كمك داد تا پيامبر ايستاد و مالكبن سنان خون از چهرۀ آن حضرت پاك كرد.
بخارى از سهلبن سعد روايت كرده كه در پاسخ به چگونگى زخم رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله گفت: «به خدا قسم من مىدانم چه كسى زخم پيامبر خدا را شست وشو مىداد و چه كسى آب مىريخت و چه كسى مداوا مىكرد، فاطمه دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله آن را مىشست و علىبن ابىطالب با سِپَر آب مىريخت و فاطمه چون ديد آب جلوِ خون را نمىگيرد