139فاطمه نيز در گوشهاى نشسته و هالهاى از عفاف و حيا بر او سايه افكنده است! به ياد مادر مىآيد و چون سخن اسماء را مىشنود كه «دختر به زنى از نزديكان در شب زفاف نياز دارد.» بر مادر مهربانش گريه مىكند، آنكه در حجون خفته است.
پيامبر براى اسماء دختر عميس كه دخترش را مادرى مىكند، دعا كرد و گفت: از خدا مىخواهم از هر جهت تو را حراست كند و از شيطان رانده شده مصون دارد.
آنگاه از حجره بيرون شد و به اسماء گفت: ظرفى از آب بياور. اسماء ظرف آبى آورد. آن را مضمضه كرد و فاطمه را صدا زد و مشتى از آن آب را بر گرفت و بر سر و قدمهاى او پاشيد و او را در آغوش گرفت و گفت:
«بار خدايا! او از من است و من از اويم. بار خدايا! همانگونه كه مرا از آلودگى پيراستى و پاك نمودى، او را نيز از آلودگى پاك و پاكيزه گردان!»؛
(ألّلهمّ انَّها مِنّي وَ انّي مِنْهٰا، ألّلهمَّ كَمٰا أذْهَبْتَ عَنّي الرِّجسَ وَ طَهَّرْتَني فَطَهِّرهٰا). 1
آنگاه ظرف ديگرى از آب طلبيد و همانند زهرا، آن را بر سر و قدمهاى على عليه السلام ريخت و به آنها فرمود:
«برخيزيد، خدا پراكندگى نسل شما را فراهم آوَرَد، (بين شما تفاهم و محبّت برقرار سازد) و كارتان را اصلاح فرمايد!»
سپس برخاست و در را به روى آنها بست.
در «طبقات ابن سعد» آمده استكه پيامبر پس از نماز عشا به خانۀ على عليه السلام رفت و آب طلبيد و وضو گرفت و آن را بر على عليه السلام پاشيد و گفت:
«ألّلهمّ بٰارِكْ فِيهمٰا وَ بٰارِكْ عَلَيْهِمٰا وَ بٰارِكْ لَهُمٰا فِي نَسْلِهِمٰا».
«بارخدايا! وجودشان را مبارك گردان وبر آنها بركت فرست و نسل آنها را مبارك كن!»
سپسظرف آبىخواست ودستانِ خود را در آن شست و از آن آب بر زهرا پاشيد و فرمود:
«به خدا قسم پشيمان نيستم از اينكه تو را به بهترين فرد خاندانم تزويج كردم.»