138را گفتند لگام آن مركَبْ را بگيرد و پيامبر پشت سر آن حركت كردند. حمزه و بنىهاشم، در حالىكه شمشيرهايى در دست داشتند، آنان را همراهى مىنمودند.
دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمان دادند فاطمه را همراهى كنند و شادى نمايند و رَجَز بخوانند و تكبير و سپاس بگويند، و بر خلاف رضاى خدا چيزى نگويند.
در اين حال امّ سلمه سرود گونه اين اشعار را خواند:
سرن بعون اللّٰه جاراتي
سرن مع خير نساء الورىٰ
«ياران من به يارى خدا برويد و در همه حال شكرگزارِ او باشيد.
به ياد آوريد كه آفريدگار بزرگ ناملايمات و بلاها را برطرف ساخت.
ما را پس از كفر هدايت نمود و خداى آسمانها سر افرازمان ساخت.
با بهترين زنان عالم برويد، عمهها و خالهها فدايش گردند.
اى دختر كسى كه بارى تعالى با وحى و رسالت او را برترى داد.»
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله زهرا عليها السلام را به خانه على عليه السلام برد و گفت: اى على! با همسرت چيزى نگو تا من بيايم. بلال اذان نماز عشا را گفت و پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جماعت را در مسجد با مسلمانان بجا آورد و همگى برگشتند. على عليه السلام به استقبال پيامبر آمد و داخل خانه شد و زنها بيرون آمدند، تنها كسى كه ماند اسماء بنت عميس بود. پيامبر به او فرمود: تو كيستى؟ پاسخ داد: من يار و پرستار دخترتان هستم. دختر در شب زفاف زنى از نزديكان خود مىخواهد كه اگر حاجتى داشت يا مطلبى پيش آمد با او در ميان بگذارد.
شايد پيامبر به ياد «خديجه» آن مادر مهربان افتاد؛ نخستين بانوى با ايمان، نيكو همسرى كه بهترين يار و ياور و مددكار و پشتيبان و پرستار پيامبر بود.