130فهميده است، او هرگز به بت سجده نكرد و نخستين كسى بود كه از نوجوانان و جوانان به پيامبر ايمان آورد.
او نخستين كس بود كه به فداكارى براى اسلام همّت گمارد! او پذيرفت كه در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله در شب هجرت بسر برد، در حالى كه مىدانست قريش براى قتل او كمر بسته و با اعزام جوانان خود از قبايل مختلف، بر اين تصميم همصدا شدهاند.
او در غزوۀ بدر آزمايشى درخشان از خود نشان داد و قهرمانىهاى او را جز اندكى، در اين مصاف كسى نداشته است و آنگاه كه علىبن ابىطالب از مكّه به مدينه هجرت كرد، پيامبر دست او را گرفت و سخن معروف خود را فرمود: «اين است برادر من»؛
«هذاأخي» 1 و با اين سخن از برادرى با انصار كه براى پذيرايى آن حضرت مسابقه مىدادند و مىخواستند به شرافت اخوت پيامبر دست يابند، خوددارى مىكرد.
چه افتخارى بالاتر از اينكه علىبن ابىطالب عليه السلام بدان دست يافت كه در راه خدا با اشرف خلايق، پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله برادر باشد! چرا پيامبر او را از ميان همۀ ياران و بزرگان صحابه به اين افختار و كرامت برگزيد؟! حال آنكه كسانى در ميان اصحاب بودند كه از ايمان و سابقه برخوردار بودند.
گزينش پيامبر، على عليه السلام را به اخوّت رازى دارد كه گذشت ايّام روشن خواهد ساخت! شايد على عليه السلام منتظر بود فرصتى مناسب به دست آيد تا بتواند بفهمد، آيا زهرا عليها السلام مىپذيرد از خانۀ پدر با علاقۀ شديدى كه نسبت به او دارد به خانۀ على عليه السلام بيايد؟! اين انتظار را سالها مىكشيد تا اينكه پيامبر با عايشه ازدواج كرد و اينك اميد بيشترى به اين آرزو بسته است. امّا چندى فكر مىكرد و مردّد بود كه چه چيز او را مهريه كند؛ زيرا او كه مالى نداشت! و با خبر بود كه ابوبكر و عمر از زهرا خواستگارى كرده و پيامبر آنها را پاسخ مثبت نداده است.
در خصوص خواستگارى ابوبكر از فاطمه زهرا عليها السلام ، انس بن مالك گويد: «عمر نزد ابوبكر آمد و گفت: «چرا با فاطمه دختر پيامبر ازدواج نكردى؟