121در اين زمان فاطمه عليها السلام صحنههاى زيبايى را مىبيند؛ برادرى و اخوّت و دوستى ومودّت ميان مهاجر و انصار، با آن شيوۀ جذّاب. هر مهاجرى كه به مدينه مىآيد، دهها تن از انصار به استقبالش مىشتابند و همه مايل به پذيرايىاند و هر يك خواهان پيوند برادرى با اوست.
حال (براى اين همه تقاضاى پيوند برادرى) چه بايد كرد تا همه راضى شوند، بايد قرعه زد، به نام هر كس درآمد، هماى سعادت بر سرش سايه افكنده و برادرى محبوب به دست آورده است. در اين ميان فاطمه عليها السلام به گذشتۀ نزديك مىنگرد... به اوضاع گذشتۀ مكه، آنجا كه جز آزار، توطئه و دشمنى نديده بود. ولى اينجا مدينه است، همه با مهر و محبّت و خير و ايثارند.
در مكّه، هرگاه كسى اسلام اختيار مىكرد، آماج اهانت و دشنام و شكنجه بود. در مدينه هر گاه مسلمانى هجرت كند، مقدمش را گرامى مىدارند و به پذيرايىاش شتاب گيرند و او را از كرم و محبّت برخوردار گردانند.
و فاطمۀ زهرا عليها السلام با خود مىگفت: «هجرت چه آسان است! اگر ديارمان را ترك گفتيم يارانى پيدا كرديم و اگر خويشاوندان را رها نموديم دوستانى به دست آورديم» ؛ مؤمنانِ مهاجر مستقر شدند و در خانههاى انصار جاى گرفتند. نيمى از خانههاى انصار و دارايىشان متعلّق به مهاجران بود. حتّى برخى از انصار كه دو زن داشتند به مهاجران پيشنهاد مىدادند كه اگر مايل باشد، يكى از زنهايش را طلاق دهد تا بعد از آن به عقد وى در آيد، همجوارى مهاجران و قريش (در مكّه) دشوار بود؛ زيرا آنها را شكنجۀ جسمانى كردند.
در شعب ابىطالب به محاصره درآوردند. اموال و املاكشان را تصرّف كرده مصادره نمودند. تا بالأخره با ترس و وحشت، مكّه را ترك كردند امّا امروز به تمام معنى احساس امنيّت و ثبات مىكنند و نيازهاى زندگىشان تأمين است.
سال دوّم هجرت، هلال ماه شوّال بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با عايشه، دختر ابوبكر ازدواج كرد؛ اين ازدواج براى زهرا و ديگر مسلمانان غير منتظره نبود؛ زيرا قبل از هجرت از او خواستگارى كرده بودند، آن روز كه خوله دختر حكيم خدمت پيامبر آمد و گفت: «اى رسول خدا فقدان خديجه شما را رنج مىدهد» و همچنان اصرار ورزيد تا از پيامبر صلى الله عليه و آله