112و بر آنچه (محمد صلى الله عليه و آله ) از دشمن مىديد او را دلدارى دهد. با آنهمه دشمنىهايى كه غالب مردم مكه با شوهرش داشتند، يكى نگفت خديجه بد كرد. عواطف او زبانزد همه بود. طبع سليم داشت و در حُسن خُلق و خردمندى عاطفه با شرح صدر شهره بود.
شخصيت يگانه داشت. همانندش در كرۀ خاك كمتر بود؛ با اطمينان مىتوان گفت روزگار بعد از او مانندش را نديد.
فاطمه گريان بود، چون اين لحظههاى هولناك را مىديد. همۀ مسلمانان در محضر پيامبر جمع شده و دلهايشان از مصيبت همسرِ پيامبر اندوهگين بود. آنها جايگاه خديجه درنزد پيامبر را مىدانستند. از محبّت او نسبت بهبانوى بزرگ و تقدير و تشكّرش از خدماتِ گرانقدر همسر آگاهى داشتند. جنازۀ آن اسوۀ فضيلت را تشييع كردند. در حالىكه همه غرق غم و اندوه بودند، به قبرستان حجون رسيدند. پيامبر داخل قبر شد و جنازۀ «خديجه» را در قبر گذاشت و براى او دعا كرد.
فاطمه به خانه برمىگردد. نزديك بستر مادر مىرود و اشك مىريزد. چهرۀ دوست داشتنىِ مادر لحظهاى از چشم زهرا محو نمىشود، گويى جسم مادر پيش روى او قرار دارد و به روى پيامبر لبخند مىزند! آنگاه كه براى او سخنِ جبرئيل را مىگفت كه: «به خديجه سلام خدا و سلام مرا برسان!»، گويى الآن پيش روى فاطمه است و مىگويد:
«اللّٰه السّلام و مِنكَ السّلام وَ عَلى جبريل السّلام وَ عَليكَ السَّلام يٰا رَسُولاللّٰه»
فاطمه آن لبخندهاى مادر را پيش روى مجسم مىكند و در همان حال اشك مىريزد و تبسم مىكند؛ تبسم براى نعمت جاودان آخرت كه الآن مادرش خديجه سيدۀ قريش، امّالمؤمنين با آن روبرو است و گريه براى جدايى جسمانى مادر؛ جدايى كه قلم تقدير براى هر موجود زندهاى در اين دنيا رَقم زده است. اين سنّت خدايى است براى خَلق و آنهم عواطفى است كه خدا در نهاد هر انسان نهاده است؛ احساس غم و شادى.
بدرود اى مادر مومنان. بدرود اى همسر حبيب خدا. بدرود اى مامِ دعوت به اسلام و اى مادر اسلام! كه آن (دعوت) را در كودكىاش پروراندى. با چهرۀ زيبا به دنيا آمد! و تو از شيرۀ ايمان و يقين و صدق، تغذيهاش كردى. به او مهر ورزيدى و هر چه داشتى دادى.
مهربانى كردى و به اين سان بهترين بخشنده و انفاق كننده بشمار آمدى.