111نزد رسولخدا آمد و گفت:
«اى پيامبر خدا، اينك خديجه با ظرفى از خورِش، غذا يا آب مىآيد. چون آمد، سلامِ خدا و سلامِ مرا به او برسان و به خانهاى از لؤلؤ در بهشت بشارت بده كه در آنجا رنج و ملالى نيست».
اين بشارت را به كسى دهند كه از بندگان شايستۀ خدا باشد و استحقاق آن را داشته باشد.
فضيلتِ ديگرِ خديجه، سلام جبرئيل امين به او است! فاطمه و خواهرانش از اين منزلتِ والا كه به مادرشان دادهاند، اشك شوق مىريختند. خويشاوندان نزديك به سوى خانۀ خديجه دويدند تا آلام بيماريش را بكاهند. همگى با مهر و محبّت اطرافش را گرفتند، نزديكتر از همه مصطفى صلى الله عليه و آله بود كه لحظههاى فراق و وداع همسر گرامى خود را نزديك مىديد.
در اين حال خطاب به وى گفت: «خديجه! ديگر اميد بازگشتن نمىبينم، خداوند پاداش خيرت دهد!»
و خديجه جان به جان آفرين تسليم كرد، در حالى كه پيش روى رسولخدا صلى الله عليه و آله قرار داشت. پيامبر با اندوه فراوان برخاست و مىكوشيد اشكهاى ديدگان را از دخترانش پنهان دارد، اما چهرهاش مىگفت: خديجه از دست رفت.
خبر درگذشت بزرگترين بانويى كه مردم در اين سرزمينِ پاك مىشناختند، همچون صاعقهاى در شهر مكه پيچيد! خديجه دختر خويلد سرور زنان قريش بدرود زندگى گفت. مردم با اندوه و غم اين خبر را مىشنيدند و ياد آن بانوى پاك و با فضيلت و بىمانند را گرامى مىداشتند.
بانوى طاهره، چون نسيم غمانگيز درگذشت. او به هيچ انسانى بدى نكرد و كلمهاى كه گوش را بيازارد بر زبان نراند! سراسر وجودش حيا و شرم بود، از كار بيهوده حذر داشت و از اخلاقِ فاضلۀ انسانى فاصله نگرفت، بهرغم آنهمه ناملايماتى كه همسر گرامىاش در دعوت به خدا مىديد، كمر بسته بود تا او را در انجام رسالت نيرو بخشد